اي بابا
وسوسه شدم يكيشو بنويسم
يه پسره بود تو كلاسمون خودشو هم همراه با لباساش اتو ميزد
وااااااااااااااااااااااااي كه زيادي سيخونكي بود
خيلي هم از خودش خوشش ميومد
يه بار كه پاشو از گليمش درازتر كرده بود،صبر كردم روزي بياد كه سلف دانشگاه قيمه بده(قيمه دانشگاهمون بي نهايت چرب بود) .بر خلاف روزهاي...