نظر یک لات جنوب شهری: «من بودم، حاجی نصرت، رضا پونصد، علی فرصت، آره و اینا خیلی بودیم، کریم آقامونم بود. ته یه سکانس بزن بزن، تو نمیری، به موت قسم اصلا ما تو نخ سینما نبودیم، آقامون فردین نقش روبرو بود، این جیب نه، اون جیب نه، تو جیب ساعتی، ضامن دار اومد بیرون. خواستم بزنم فردین یه دونه زد...