دلو دادم دست تو من
دوییدم دنبال تو خسته شدم
هر وقت دلم تنگ تو بود
همه درا از طرف تو بسته شدن
میدونی همه جا وصل توام
موندم پاتو بد کردم با خودم
دیگه نمیخوام رحم توهم
نبودی هرشب پیچیدم به خودم
دانی ک چرا ز میوه ها سیب نکوست
نیمش رخ عاشق ست و نیمش رخ دوست
آن زردی و سرخی که در ان میبینی
زردی رخ عاشقست و سرخی رخ دوست
(نمیدونم از کیه توو ذهنم اومد یهو🤔)