اخه میدونین چیه .. الان واسه چند لحظه یه حالی شدم .. تا حالا این مدلی نشده بودم .. حس کردم که توی صور دمیدن و قیامت شد .. همه دارن میرن دنبال کار خودشون ...خیلی حس عجیبی بود .. راستشو بخواهین خییییییلی ترسیدم ... یه جوری شدم ...
بچه ها یه کشف جالب ... من هر کاری میکردم نمیتونستم از داستان بهب عد پست ها رو ببینم ..هر چی رفرش کردم هم جواب نداد ..اخر سر تو قسمتی که شماره صفحات رو داشت زدم 172 (هنوز 171 هستیم ) بعد تونستم ببینم... جلل خالق ...
بله .با اجازتون ... البته من زودتر رفتم چون باید واسه حمله چریکی امشب برنامه ریزی میکردم .. شما چرا چند شبه زوذ میری؟ میترسی بمونی فردا پورد تنهایی داشته باشیم بجای دادا تنهایی؟
میدونین این عکس به چه دردی میخوره ؟ عکس خودتو و دوست پسرتو (مثلا داری) اینجوری کنی بعد داداشت از اونجایی که خیلی غیرتیه کامپیوترت رو چک میکنه میرسه به این عکس میخواد بزرگش کنه ..نمیتونه بیچاره دیوونه میشه ..:D