فقط چند جمله کوتاه می نویسم
- من آمدم...
-او رفت...
- نه برای چند لحظه کوتاه، برای همیشه...
-اما نبودش حسی نیست که من دارم...
او همین جاست همین نزدیکی ها...جایی میان عقل و دل تنگم... و از همین روست من به این حیات می بالم...این حیات رخوتناک...این حیات که با حیاط پوسیده خانه ما فرقی ندارد...