ارزش نان
نيمروز بود كشاورز و خانواده اش براي نهار خود را آماده مي كردند يكي از فرزندان گفت در كنار رودخانه هزاران سرباز اردو زده اند چادري سفيد رنگ هم در آنجا بود كه فكر مي كنم پادشاه ايران در ميان آنان باشد سه پسر از ميان هفت فرزند او بلند شدند به پدر رو كردند و گفتند زمان مناسبي...