نتایح جستجو

  1. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    شبها گذرد که دیده نتوانم بست مردم همه از خواب و من از فکر تو مست باشد که به دست خویش خونم ریزی تا جان بدهم دامن مقصود به دست
  2. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    مرا غبار تو هرگز اثر کند در دل که خاکپای توام؟ خاک را چه غم ز غبار؟
  3. sisah

    مناجات های خواجه عبدالله انصاری

    الهی ای کامکاری که دل دوستان در کنف توحید توست و ای که جان بندگان در صف تقدیر تو است، ای قهاری که کس را به تو حیلت نیست، ای جباری که گردن کشان را با تو روی مقاومت نیست، ای حکیمی که روندگان تو را از بلای تو گریز نیست، ای کریمی که بندگان را غیر از تو دست آویز نیست. نگاه دار تا پریشان نشویم و در...
  4. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    دلم خزانه‌ی پرگنج بود و گنج سخن نشان نامه‌ی ما مهر و شعر عنوان بود همیشه شاد و ندانستمی که، غم چه بود؟ دلم نشاط وطرب را فراخ میدان بود
  5. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    یکی نماند کنون زان همه، بسود و بریخت چه نحس بود، همانا که نحس کیوان بود نه نحس کیوان بود و نه روزگار داز چو بود؟ منت بگویم: قضای یزدان بود
  6. sisah

    مناجات های خواجه عبدالله انصاری

    سلام سالی عزیز،روز خوش و باز هم با اجازه: الهی ای خالق بی مدد و ای واحد بی عدد، ای اول بی هدایت و ای آخر بی نهایت. ای ظاهر بی صورت و ای باطن بی سیرت، ای حی بی ذلت،ای معطی بی فطرت و ای بخشنده بی منت، ای داننده رازها،ای شنونده آوازها، ای بیننده نمازها، ای شناسنده نامها ، ای رساننده گامها،ای...
  7. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    شبی خواهم که پنهانت بگویم نهان از آشنایان و غریبان چنان در خود کشم چوگان زلفت کزو غافل بود گوی گریبان ولیکن هر گناهی را جزاییست گناه عشق را جور رقیبان
  8. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    شد از نیل غم و ماتم دلم خون بچهره خوشتر از نیلوفرستم درین آلاله در کویش چو گلخن بداغ دل چو سوزان اخگرستم
  9. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    شام تاریک غمش را گر سحر کردم چه سود؟ کز پس آن نوبت روز سیاهم می‌رسد
  10. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    شبي و شمعي و جمعي چه خوش بود تا روز نظر به روي تو کوري چشم اعدا را
  11. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    در همه عالم وفاداری کجاست غم به خروارست غمخواری کجاست درد دل چندان که گنجد در ضمیر حاصلست از عشق دلداری کجاست
  12. sisah

    مناجات های خواجه عبدالله انصاری

    الهی یکتای بی همتایی، قیوم توانایی، بر همه چیز بینایی، در همه حال دانایی، از عیب مصفایی، از شرک مبرایی، اصل هر دوایی، داروی دل هایی، شاهنشاه فرمانفرمایی، مغزز بتاج کبریایی، بتو رسد ملک خدایی.
  13. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    یکی از کید شد پر خون، دوم شد چاک از تهمت سوم یعقوب را از بوش روشن گشت چشم تر
  14. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    مایه‌ی کیمیاست خاک درت کی درآید به چشم سیم و زرت دل بی‌رحم تو رحیم شود گر ز حال دلم شود خبرت
  15. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    در خرابیهاست، چون چشم بتان، تعمیر من مرحمت فرما، ز ویرانی عمارت کن مرا
  16. sisah

    مناجات های خواجه عبدالله انصاری

    الهی در جلال رحمانی، در کمال سبحانی، نه محتاج زمانی و نه آرزومند مکانی، نه کس به تو ماند و نه به کسی مانی. پیداست که در میان جانی، بلکه جان زنده به چیزی است که تو آنی.
  17. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    منزل آسایش من محو در خود گشتن است گردبادی می‌تواند راهبر باشد مرا
  18. sisah

    مناجات های خواجه عبدالله انصاری

    سلام سالی جان خسته نباشی و ممنون ;). کمک نخواستی ولی با اجازه: الهی ضعیفان را پناهی. قاصدان را بر سر راهی. مومنان را گواهی. چه عزیز است آن کس که تو خواهی.
  19. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    م: من و زلفین او نگونساریم او چرا بر گلست و من بر خار؟ ه: هر صبح که روی لاله شبنم گیرد بالای بنفشه در چمن خم گیرد انصاف مرا ز غنچه خوش می‌آید کو دامن خویشتن فراهم گیرد
  20. sisah

    مشاعرۀ سنّتی

    هم دانه امید به خرمن ماند هم باغ و سرای بی تو و من ماند سیم و زر خویش از درمی تا بجوی با دوست بخور گر نه بدشمن ماند
بالا