وای مریمی اینقده پلیس بود که نگووووو....
خیلی زیاد بود...
جیبای پسرا رو میگشتن مواد محترقه رو ازشون میگرفتن...[IMG]
ولی خوب بود...
امن و امان بود...
بیشتر شماره بازی بود...
اما من به همشون گفتم من به عشخ پاکم خیانت نوموکنم...[IMG]
مرمری جونم فردا صبح میام تهرااااان...[IMG]
سیلام عشخ نازم...[IMG]
خوبی؟
4 شنبه سوریه توام مبارک...[IMG]
خوش گذشت؟!
واسه من که بدک نبود خدا رو شکر...
همین که زنده موندیم و نترکیدیم جای شکر داره...[IMG]
خو ما نیز آمدیم...
خب...
بریم سراغ سوال اول...
شعر زیر از شل سیلور استاین هست:
وقتي چمدانش را به قصد رفتن بست،
نگفتم : عزيزم ، اين كار را نكن .
نگفتم : برگرد
و يك بار ديگر به من فرصت بده .
وقتي پرسيد دوستش دارم يا نه ،
رويم را برگرداندم.
حالا او رفته
و من
تمام چيزهايي را كه نگفتم ،...
نه هنوز هستیم...
قراره 4 شنبه صبح با هم بریم تهران...
خوبه... درگیره پروژه است و از صبح میره دانشگاه تا از خلوتی دانشگاه استفاده کنه و واسه پروژه اش سیم و ... از آزمایشگاه کش بره...
:)
نههههههههههههه...
به معنای الهه ی زیبایه باستانه... یه الهه است بابا...
اگرم باده باشه باده ی الهیه...
روزگاریست که در دشت جنون خانه ی ماست...
عهد مجنون شد و دور دل دیوانه ی ماست...
گل خوشگل خوندم...
اما انسان رو من میگم بی خیال شیم...
چون اعتقادیه...
همین موجوداتو دنبال کنیم...
بازم هر جور خودت صلاح میدونی اما من درباره ی انسان نظر نمیدم...چون یه جورایی متعصبانه درباره اش قضاوت میکنم...
مرسی عزیز