خب اولندش میسی به قول بچه ها.
ثانین اگر بگم باورت نمیشه که. من تازه دارم لیسانس میگیرم همش
نتونستی تناسبی پیدا کنی بین سنودرس؟
باا من همینجوری هم شیرینی میخرم دیگه
خودشم دانمارکی یا همون محمدی خودمون
اره برگشتم مثل یه شنل قرمزی برگشتم من.
خوبی سیندی.. من از اون بابت دیگه بستانکار تو نیستم. همه زحمتهارو تو کشیدهای. دا ادماش رو وسیله ای ساخته برای هشدار و اکاهی هم نوع دیگر
نه نمیام تهران دیگه اونجا مرده ای ندارم که برا کفن و دفنش بیام یعنی اینکه نمایشگاه اینا نیست به قول معلوف اونورا که.
توبهترین کاردنیا رو داری میکنی که با انجام کارهایی غیر خود خواسته دیگری رو در منطقه خوشحالی قرار میدی. این جزوی از ایمان. خدا تورو حفظ کنه.
مرسی اینکار تو ارزنده است که سعی میکنی خوشحال باشی و وانمود کنی. امیدوارم واقعن به این حس نائل بشی ابجیم.
هی ابجی هیییییییی..........
هی گیرل
مگه دست خودت بود. بازدارنده های روحانی تمام دورو برت روگرفته بودند که نتونی بری وگرم میرفتی یک کشش درونی تورو باز میگردوند.
مثلن من هر وقت که عکسی از اواتر تو میدیدم کلی به ذهنم فشار میاوردم که چرا اینکارو کرد و اینکه نباید بره نباید از اینجا بره. اینا همون زنجیرهای نامرئی ای بودند که...
این بحث لیمو رو نکن دیگه.. / بچلونیش روی کبابی که خودت رو اتیش درست کردی(وایییی) اونم اتیشی که جلو چادرت زدی و خودت دراز کش ، فقط کله ات بیرونه و دستات که بتونی گرماتی بیرون رو بفهمی.../
میدونی چرا معدودی؟ چون دقیقن تو هم داری حرف نم رو میزنی. فقط تو شاید فکر میکنی که بقیه آدمها رو میشناسی که...
راست میگی فهمیدم شی گفتی..
خب من هم دوست دارم لیمو رو. و هر خوراکی یا چیزی که نشانه ای از لیمو توش باشه. مث خود لیمو سبز.دوسش دارم والان که دارم میون این نوشته حرکت میکنم دهنم ترش شد از تصور یه قاچ لیمو سبز.
مدلای دیگه ای از عاشقی نداری یعنی؟ هیچی یعنی؟ هیچه هیچ
اس اچ !!!!سئی می ذ تروث
********
وگاهی ما آدمها خودمون میخوایم ثابت کنیم که همونی که فکر میکنید نیستیم ولی هیشکی نمیخواد باورمون کنه. / یادت باشه من تورو نشناختم پس انتظار نداشته باش که عمق نوشته هات رو تا انتهای ذهنت بتونم برا خودم ترجمه کنم/
شیرینی اصلی!! اونوقت شیرینی اصلی میشه شیرینیه اول که..؟ من منزورم شیرینیه...
ای حاجی در قاموس من کلمه ای هم برای این رفتن هست و اون فرار مقدسه.
اگر راسپو به شکل یک شکلات در هزاره های دور بود، مطمئن باش طعم شیرینش در زیر دندانهای همه پیرزنان همدوره اش مونده بود و همینها بودند که جوانان رو از موجوداتی مشابه نهیب میزدند.
من هم مث تو به وجود اعتدال در صده های اخیر اعتقاد دارم.
******
هیش خبری نیستا اس اچ هیش خبری.. همچنان افکار رنگین و گاه منزجر کننده دردرونم دارند میلولند. هنوز به یک ثبات و خرد که بتونه من رو در تصمیمی محکم بکنه نرسیدم.
و اما شیرینی دوم برای چی میخواد باشه که.
باشه تو چقدر هم کم توقعی که/ باور کن باید به همون شیرینی پستی هم رضایت بدی روزی میرسه که در...
نه اون نشونه ای از وجود ابلیسیه که میخواد تو حقیقت رو مثل راسته گاو سلاخی نکنی.
بهتره کلامت رو پرت کنی مثل تیر آرش و اینجوری است که میتونی مرزهای افکارت رو برای من ِ درویش هم هویدا کنی.
بات سام تایمز سایلنس ایز گولدن
میرم از شهر تو با یه کوله بار خاطره
ای زهره ای عزیز
ادما هر غلطی و هر چقدر بزرگ هم باشه تو زندگیشون بکنند بذار بکنند. دنیا و مسیرش مشخصه و زندگی مثل یه رودیه که همیشه در جریان خواهد بود. بی توجه به همه ماها و همه اتفااقات پیرامونش
من در حوالی این روزهای اخیر /ببخشید/ یک غلط گنده تر از وسعت نگاهم کردم و این باعث شد که این خواب برمن مستولی بشه. وگرنه که در روزهای قبل ترش که به تنهایی و عزلت با خودم عادت کرده بودم میدونستم چیکار کنم و چجوری خواب رو به خواب بسپرم قبل از اینکه چون افریطه ای منزجر کننده همه وجودم رو فرا بگیره...