آری...
به تو گفتم آرام...
با نگاهی مواج...
که خدا هست کریم...
که خدایم که غرورم هست رحیم...
من تو را میشناسم...
و خدا را دیر هنگام…
و در این ورته که از خاکیم ما...
همگان سخت عجیب ...
میهراسند از او...
از ظهورش و بروزش...
که چرا این چنین ...
بر دل تنگ من ارام نگاهی کردست...
او نگاهی...
خدایا به عزیز مهربونی که هم برای نرگس نازنینمون و هم برای خیلی از ادما حضورش ، وجودش و نگاه گیرا و مهربونش مهمه شادی و سلامتی جسم و روحش رو مبذول بدار.
امین...:gol: