من از عصر همش دارم گریه می کنم :cry:
نمیگن نزدیک امتحاناست از این خبرای هولناک ندیم :(
حالا خبر هم که میدن می ذارنمون تو خماری:razz:
اینجا هم که کسی یه داستان قصه یا هر چیزه دیگه ای که خنده دار باشه نمی گه که دلمون شاد بشه
من فکر می کنم اگه اون خانوم ها مرتکب خلافی نشده بودند میومدن و از خودشون دفاع می کردن.اگه من جای اونا بودم حتما میومدم و از خودم دفاع می کردم تا همه بفهمن کافر با من چی کرده اما وقتی نمیان یکم شک برانگیزه
خبر از قزوین نداری:biggrin:
علامتاش از تو خیابونای عریض هم رد نمی شن کجشون می کنن تا رد بشن طبل ها هم که دیگه انقدر بزرگه تو ماشین می ذارن
ولی من اینجوریشو دوست دارم آدم دلش شاد میشه میره بیرون:w15::w15: