زن و شوهری ، رییس اداره ای را که آقا در آن کار می کرد ، مهمان کرده بودند . اما هر دو سخت نگران بودند . زیرا آقای رییس بینی گنده خنده آوری داشت و شکی نبود که اگر (( کارولین )) کوچولو بینی او را می دید ، متلکی بارش می کرد و باعث شرمساری می شد
ناچار کارولین را از همان اول شب ، توی اتاق دیگری حبس...