كلاس ما طبقه دوم بود
پشت پنجره ها يكم حالت طاقچه مانند داشت
هميشه يواشكي ميرفتم پشت پنجره كلاس مينشستم و پاهامو آويزون ميكردم
از ارتفاع خوشم ميومد خب
يه دفعه مديرمون ديد
از اون پايين فقط جيغ ميزد
واي كه الان هم كه يادم مياد خنده ام ميگيره
خيلي بد جيغ ميزد
من پاشدم گفتم باشه بابا الان ميام پايين...