با سلام
رهگذر
یکی مهمان ناخوانده ،
ز هر درگاه رانده ، سخت وامانده
رسیده نیمه شب از راه ، تن خسته ، غبار آلوده
نهاده سر بروی سینه سنگین کوسن هایی -------- که من سالهای پیش ،
همه شب تا سحر می دوختم با تارهای نرم ابریشم
هزاران نقش رویایی بر آنها در خیال خموش
و چون خاموش میافتاد بر هم...