به به چه جشني
ببخشيد بي دعوت اومدم آخه من جشن خييييييليييييييييي دوست دارم خووووووو
تبريييييييييك فاطي جون ولي من مطمئنم تو راننده ي بسسسسسسسسيار ماهري خواهي شد
هستم...
هنوز هستم...
نفس می کشم...
راه می روم...
کار می کنم...
نگاه می کنم...
می خندم...
می گریم...
دلم اما...
در دلم دیگر خبری نیست...!!
من همان آدم همیشگی ام...
دیگـــــــر از این شهر....
میخواهــــم سَفــــر کنم....
چمدانــــم را بستـــه ام.....
اگــــر خُـــــدا بخواهــد امروز میروم.....
نشسته ام منتظر قطـــــــــآر.....
امــــآ نه در ایستگــــــــآه.....
روی ریــــل قطــــــآر..
شعر می گویم و باران می نوشم ...
تو آنقدر دوری که شعرهایم ... پناهم میدهند
پشت شانه هایشان...
تا سردم نشود و غصه نخورم ...... از تنهایی ..........
[img]
آن روزها که با تو بودن برایم آرزو بود
تمام شد !
امروز با تو بودن
یا نبودن فرقی ندارد...
سیگار باشد یک خیابان و برگهای زرد پاییزی...
من میروم تا دود کنم هستی ام را ....!!!