جون من نیروگاه خورشیدی بهم برسونید
جون من نیروگاه خورشیدی بهم برسونید
یا اینکه چقدر هر دویمان عوض شده ایم،یا اینکه هر کداممان کجای دنیا افتاده ایم...اصلا مهم نیستباز باران که ببارد...هروقت که میخواهد باشددلم هوایت را میکند......
یه شعر توپ میگم ... خودم دوسش دارم :
دیشب به یکباره برف بارید
و صبح ، انفجار کلاغها از شاخه های سپید
زمستان در دشت است ، تا دور دست نگاه
دنیایی بی انتها
عشق من ، فصل دیگری رسیده است
و زیر برف
مغرورانه و سخت کوش
زندگی
ادامه دارد .......
اوه پسر مثینکه حسابی داغ کردم ... کم کم باید برم بخوابم ... شرمنده فارسیم ضعیفه دیگه .. همش به فکر یه اختراع جدید
... قربونت برم .. ایشالله همیشه تنت سلامت باشه