بهترین جای دنیا برام پشت بوم خونه بود با اون کبوترهای خوشگل و نجیبش که هر وقت براشون دونه می پاشیدم از دورترینش شروع می کردند به خوردن... هیچ جوجه کبوتری نبود که من آمارش رو نداشته باشم ... هر روز پشت بوم خونه که اون روزها برام خیلی خیلی بزرگتر از امروز بود ، خوب می گشتم ببینم کبوتری تخم گذاشته...