به انزوای بی خطر پلکها پناه می بردند :gol:
دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ايوان ميروم و انگشتانم را
بر پوست کشيده ی شب می کشم
چراغ های رابطه تاريکند
چراغ های رابطه تاريکند
سلام
خسته نباشید
خواستم بگم تالارهای مهندسی ، در ِشان از درس و دانشگاه و ارشد نوشته شده ولی در این تالار اینطور نیست
نمیشه درمورد ارشد و اینچیزا هم باشه؟
مرا پناه دهید ای زنان ساده ی کامل
که از ورای پوست، سر انگشت های نازکتان
مسیر جنبش کیف آور جنینی را دنبال می کند
و در شکاف گریبانتان
همیشه هوا به بوی شیر تازه می آمیزد
ساده است نوازش سگی ولگرد
شاهد آن بودن که چگونه زیر غلتکی می رود
وگفتن اینکه سگ من نبود
ساده است ستایش گلی
چیدنش واز یاد بردن
که گلدان را آب باید داد
ساده است بهره جویی از انسانی
دوست داشتن بی احساس عشقی
او را به...
دلتنگی های آدمی را ، باد ترانه ای می خواند
رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد
و هر دانه ی برفی به اشکی ناریخته می ماند
سکوت سرشار از سخنان ناگفته است
از حرکات ناکرده
اعتراف به عشق های نهان
و شگفتی های بر زبان نیامده
در این سکوت حقیقت ما نهفته است
حقیقت تو و من
مارگوت بیکل