يادمه 6 ساله بودم خواهرم رفته بود مدرسه اونجا دوستاش گفته بودن: در مجلسي نشسته بوديم ناگهان خري گفت... كه خواهرم حرف زده بود. وقتي برگشت خونه انگار كه بخواد تلافي كنه اونم اينو تكرار كرد و اين بار من خر شدم. شب يه مهمون عزيز كرده داشتيم كه بابام خيلي بهش احترام ميذاشت. اين ْآقا اومد خونه ما گفت...