نتایح جستجو

  1. pako0r

    اس ام اس هاي روزانه Joke-Off-SMS

    خربزه غضنفر با يه تهراني و يه اصفهاني با هم ميرن يه خربزه ميخرن. ميگن هر کي که امشب شيرين ترين خواب رو ديد اون خربزه رو بخوره. صبح که بيدار ميشن تهرانيه ميگه من ديشب خواب ديدم تو مسابقه دو شرکت کردم و نفر اول شدم. اصفهانيه ميگه من خواب ديدم با تمام فاميل رفتيم يک جائيکه همه جور خوراکي ها بود و...
  2. pako0r

    اس ام اس هاي روزانه Joke-Off-SMS

    یکی 15 سال به یه مورچه یاد می ده با چوب غذا بخوره مورچه رو می یاره تو میدون که به مردم نشون بده همه دور تا دور وایساده بودن نگاه می کردن . یکی از اونجا رد می شه می بینه همه عقب وایسادن مورچم وسطه می ره با پا موچه رو له می کنه می گه: اخه مورچم ترس داره؟!!!
  3. pako0r

    اس ام اس هاي روزانه Joke-Off-SMS

    یک بنده خدایی لنگ بوده و روی کشتی هم کار می کرد هروقت از سرکارش می آمده تمام بدنش خیس بوده زنش باهاش دعوا می کنه این چه وضعیه تو چرا هر وقت می آیی همه لباسهایت خیس است بنده خدا می گه هروقت کشتی را نگه می دارند می گویند لنگرو بندازید و من برمی دارن می ندازن تو دریا
  4. pako0r

    اس ام اس هاي روزانه Joke-Off-SMS

    سه تا پير زن مي خوان ازدواج كنن اطلاعيه مي دن يكي ازدواج كن دو تا جايزه ببر
  5. pako0r

    اس ام اس هاي روزانه Joke-Off-SMS

    آدما وقتى از هم دورن واسه هم SMS می فرستن من واسه تو که تو قلبمى چى بفرستم؟ ها؟
  6. pako0r

    اس ام اس هاي روزانه Joke-Off-SMS

    پاي مورچه رو تصور کن (الهي) حالا تصور کن جوراب داره …. حالا تصور کن جورابش سوراخه … دلم برات به اندازه سوراخ جوراب مورچه شده
  7. pako0r

    اس ام اس هاي روزانه Joke-Off-SMS

    گوساله یه روز غضنفر به پسرش می‌گه این جوری که تو داری درس می‌خونی در آینده حتی یه گوساله هم نمی‌شی. اصلا می‌دونی گوساله چیه؟ پسر: آره که می‌دونم گوساله، کسیه که باباش گاو باشه ....
  8. pako0r

    اس ام اس هاي روزانه Joke-Off-SMS

    سیب زمینی سه دیوانه هم اتاقی بودن، یك روز خبر آوردن كه دوتاشون بالا و پایین می‌پرن و میگن: ما سیب‌زمینی هستیم و داریم تو روغن سرخ میشیم ولی سومی ساكت نشسته! رئیس تیمارستان هم طبق معمول رفت كه این دیوونه رو مرخص كنه. ازش پرسید: تو چرا با دوستات نیستی؟ دیوونه سومیه هم میگه: آخه من كف ماهیتابه چسبیدم!
  9. pako0r

    اس ام اس هاي روزانه Joke-Off-SMS

    جدیدترین ضربالمثلهای ایرانی هر که باکش بیش بنزینش بیشتر بنزین همسایه سوپره ماشین سواری 7 دست
  10. pako0r

    اس ام اس هاي روزانه Joke-Off-SMS

    یه روز یارو سوار هواپیما می شه،یهو هواپیما سقوط می کنه. .. . . . این قرار بود جوک باشه اما حادثه خبر نمی کنه!
  11. pako0r

    اس ام اس هاي روزانه Joke-Off-SMS

    اون چیه که ماست میریزن توش بعدشم باهاش شلیک میکنن؟ خوب معلومه دیگه تفنگ! ماست هم نکته ی انحرافی بود !
  12. pako0r

    اس ام اس هاي روزانه Joke-Off-SMS

    ترکه می ره دانشگاه به 2 دلیل می فهمن ترکه ۱:سامسونتش رو می ذاشت تو زنبیل 2:وقتی استاد تخته رو پاک می کرد اونم دفترش رو پاک می کرد
  13. pako0r

    اس ام اس هاي روزانه Joke-Off-SMS

    اگه گفتی پنج شنبه شب بعد ساعت 12 چی میشه ؟ . . . . . . خوب معلومه دیگه جمعه میشه خنگ خدا !
  14. pako0r

    اس ام اس هاي روزانه Joke-Off-SMS

    !از خدا پول خواستم بانک داد درخت خواستم جنگل داد اتاق خواستم خونه داد حالا میترسم تورو بخوام بهم یه گله گوسفند بده!!!
  15. pako0r

    اس ام اس هاي روزانه Joke-Off-SMS

    ای اس ام اس برو پیش اونی که دارم بهش فکر می کنم . . . . . . . . . یه دونه بزن تو سرش برگرد بیا با هم بهش بخندیم
  16. pako0r

    اس ام اس هاي روزانه Joke-Off-SMS

    سنگینی باری که خدا بر دوش ما میگذارد انقدر زیاد نیست که کمرمان را خرد کند انقدر است که ما را برای دعا به زانو دراورد
  17. pako0r

    اس ام اس هاي روزانه Joke-Off-SMS

    لره و ترکه شطرنج بازی میکردن - شاه دغ مرگ میشه !!!
  18. pako0r

    داستان هاي كوتاه

    ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن , پسري را از خواب بيدار كرد...پشت خط مادرش بود..... پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟؟؟؟؟؟ مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار كردي..... فقط خواستم بگويم تولدت مبارك پسرم..... پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش...
  19. pako0r

    داستان هاي كوتاه

    پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم پدر: اما دختر مورد نظر من ، دختر بیل گیتس است پسر: آهان اگر اینطور است ، قبول است پدر به نزد بیل گیتس می رود و می گوید: پدر: برای دخترت شوهری سراغ دارم بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز...
  20. pako0r

    داستان هاي كوتاه

    معلّم يک کودکستان به بچه‌هاى کلاس گفت که مي‌خواهد با آن‌ها بازى کند. او به آن‌ها گفت که فردا هر کدام يک کيسه پلاستيکى بردارند و درون آن، به تعداد آدم‌هايى که از آن‌ها بدشان مي‌آيد، سيب‌زمينى بريزند و با خود به کودکستان بياورند. فردا بچه‌ها با کيسه‌هاى پلاستيکى به کودکستان آمدند. در کيسه بعضي‌ها...
بالا