نتایح جستجو

  1. Azarnush

    رباعی و دو بیتی

    عشق هایی کز پی رنگی بود عشق نبود عاقبت ننگی بود عشق ز اوصاف خدای بی نیاز عاشقی بر غیر او باشد مجاز حضرت مولانا
  2. Azarnush

    شعر نو

    بعدها مرگ من روزی فرا خواهد رسید در بهاری روشن از امواج نور در زمستان غبارآلود و دور یا خزانی خالی از فریاد و شور مرگ من روزی فراخواهد رسید روزی از این تلخ و شیرین روزها روز پوچی همچو روزان دگر سایه ای زامروزها دیروزها دیدگانم همچو دالان های تار گونه هایم همچو مرمرهای سرد ناگهان خواب مرا...
  3. Azarnush

    ترانه ها و تصنیف ها...

    عصر ما عصر فریبه عصر اسمای غریبه عصر پژمردن گلدون چترای سیاه تو بارون شهر ما سرش شلوغه وعده هاش همه دروغه آسموناش پر دوده قلب عاشقاش کبوده کاش تو قحطی شقایق بشینیم تو یه قایق بزنیم دل و به دریا من و تو تنهای تنها خونه هامون پر نرده پشت هر پنجره پرده قفسا پر پرنده...
  4. Azarnush

    ترانه ها و تصنیف ها...

    ای خدا من به کسی کاری ندارم ولی زخم از همه خوردن شده کارم از غریب و کسی که وصله ی جونه پشت پا خوردن و مردن شده کارم کاشکی هوشیاری نصیبم نمی شد باعث رنج و فریبم نمی شد بعضی ها قید همه چی رو زدن بعضی ها اسیر اقبال بدن اون بالا نشستی گوش کن ای خدا چه عذابیه به دنیا اومدن کاشکی هوشیاری نصیبم نمی شد...
  5. Azarnush

    ترانه ها و تصنیف ها...

    چه آغازی چه انجامی چه باید بود و باید شد در این گرداب وحشت زا چه امیدی چه پیغامی کدامین قصه ی شیرین برای کودک فردا زمین از غصه می میرد پر از باد زمستانی شعور شعر ناپیدا در این مرداب انسانی همه جا سایه ی وحشت همه جا چکمه ی قدرت گلوی هر قناری رابریدند از سر نفرت به جای شستن گلها به باغ...
  6. Azarnush

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    پس از رفتنت آرزوهایم را دفن خواهم کرد دفتر خاطراتم را به آب خواهم انداخت ... و قاب عکس اتاقم را به پستوی زمان خواهم سپرد نبودنت را باور خواهم کرد و اجازه ی ورود هیچ نگاهی را به رویاهایم نخواهم داد ... اما کاش قبل رفتنت ... به گنجشکهای شهر بسپاری برق انتظار را در چشمانشان نگاه دارند شاید...
  7. Azarnush

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    بمون ولی به خاطر غرور خسته ام برو برو ولی به خاطر دل شکسته ام بمون به موندن تو عاشقم ... به رفتن تو مبتلا شکسته ام ولی برو ... بریده ام ولی بیا چه گیج حرف میزنم چه ساده درد می کشم اسیر قهر و آشتی میان آب و آتشم چه عاشقانه زیستم ... چه بی صدا گریستم چه ساده با تو هستم و چه ساده بی تو...
  8. Azarnush

    خودتو با یه شعر وصف کن...!

    مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم ای خوش آنروز که پرواز کنم تا بر دوست به هوای سر کویش پرو بالی بزنم ;)
بالا