نـگاه کن که غم درون دیده ام
چگونه قطره قطره آب می شود
چگونه سایه سیاه سرکشم
اسیر دست آفتاب می شود
نگاه کن
تمام هستیم خراب می شود
شراره ای مرا به کام می کشد
مرا به اوج می برد
مرا به دام میکشد
نگاه کن
تمام آسمان من
پر از شهاب می شود
:gol:
در دور دست
قویی پریده بی گاه از خواب
شوید غبار نیل ز بال و پر سپید
لب های جویبار
لبریز موج زمزمه در بستر سپید
درهم دویده سایه و روشن
لغزان میان خرمن دوده
شبتاب می فروزددر آذر سپیـد
:gol:
ديدگان تو در قاب اندوه
سرد و خاموش خفته بودند زودتر از تو ناگفته ها را با زبان نگه گفته بودند از من و هرچه در من نهان بود مي رميدي مي رهيدي يادم آمد كه روزي در اين راه ناشكيبا مرا در پي خويش ميكشيدی
ميكشيدی
فُــــروغ فَــرُخـــــزاد
:gol:
در سایه ی این سقف ترک خورده نشستیم
بی حوصله و خسته و افسرده نشستیم
خاموش چو فانوس که در خویش خمیده است
پیچیده به خود با تن تا خورده نشستیـم
قیصر امین پور:gol:
بر شیشه عنکبوت درشت شکستگی تاری تنیده بود
الماس چشمهای تـو بر شیشه خط کشید
و آن شیشه در سکوت درختان شکست و ریخت
چشم تـو ماند و ماه
وین هر دو دوختند به چشمان من نگاه
نادر نادر پور
:gol: