و رسالت من این خواهد بود
تا دو استکان چای داغ را
از میان دویست جنگ خونین
به سلامت بگذرانم
تا در شبی بارانی
آن ها را
با خدای خویش
چشم در چشم هم نوش کنیم
هم میشه روزای بارونی غصه ی اینو خورد که کفشم گلی میشه و لباسام خیس
هم میشه به زلالیت بارونو....خدا فکر کرد
بستگی به خودت که کدومو انتخاب کنی
.
.
.
اینا جمله هایین که تو روزای بارونی به خودم میگم
کاش بشه تو همه ی لحظه هام اینجوری فکر کنم
وه...سلووووووووووم
تو کجه دیی؟
مه مار...گمه که اینه اینجه انه مه منتظر نوااااش
من درس دارمه...درسسه مردی ندارمه...ولی کارو زندگی که دارمه:دییییییییییییییییی