مادر من
به رنگ شالی های شمال است
دستانش بوی زندگی می دهد
و نگاهش طعم دریا دارد.
باد که می خورد روی شالی ها
خدا هم می نشیند کنار سفره ی نان و پنیر
مادر چای می ریزد و خدا هم می خندد.
مادرم
یک نفس تازه ی دم صبح است
که می ریزد در ریه های زمین
سینه ی خلقت را تازه می کند.
نگاه...
.... اما
اعجاز ما همین است :
ما عشق را به مدرسه بردیم
در امتداد راهرویی کوتاه
در آن کتابخانه ی کوچک
تا باز این کتاب قدیمی را
که از کتابخانه امانت گرفته ایم
ــ یعنی همین کتاب اشارات را ــ
باهم یکی دو لحظه بخوانیم ...
ما بی صدا مطالعه می کردیم
اما کتاب را که ورق می زدیم
تنها
گاهی به...
اینو شمام داشتین؟؟
شعر دو کاج
در کنار خطوط سیم پیام خارج از ده دو کاج روئیدند
سالیان دراز رهگذران آن دو را چون دو دوست می دیدند
یکی از روز های پاییزی زیر رگبار و تازیانه باد
یکی از کاج ها به خود لرزید خم شدو روی دیگری افتاد
گفت ای آشنا ببخش مرا خوب درحال من تامل کن
ریشه هایم زخاک بیرون است...
شعر دو کاج
در کنار خطوط سیم پیام خارج از ده دو کاج روئیدند
سالیان دراز رهگذران آن دو را چون دو دوست می دیدند
یکی از روز های پاییزی زیر رگبار و تازیانه باد
یکی از کاج ها به خود لرزید خم شدو روی دیگری افتاد
گفت ای آشنا ببخش مرا خوب درحال من تامل کن
ریشه هایم زخاک بیرون است چند روزی مرا تحمل کن...
در آن شبی که تو رفتی به آرزو گردی
کنار پنجره ماندم که زود برگردی
غم سیاه و بزرگی درون قلبم بود
ولی تو کاش نگاهی سپید می کردی
به خود نهیب زدم:<<بردبار و قانع باش
مگر تو در دل خود عشق را نپروردی
اگر به یاد کسی باشی و امید بهار
چه فرق می کند احساس سبز یا زردی>>
گذشت موعد دیدار و مانده بودم باز...
یک عکس چسبانده ام به اتاق ام . نور از قابش می گذرد .
همیشه طره ای از آفتاب ، رویش است. یک شکاف مانند می شود که میانه اش پیدا نیست، بس که نور هست.
عکس، عکس یک دست مهربان است. دست خیلی مهربان و نرم . دستی که انگشت های کشیده دارد و ناخن هایش ، مرتب است . دست توست، ولی کسی نمی بیند. قاب، خالی...