می گویم که نگویند نگفتی
می گریم که نگویند گریه نکردی
میخندم که نگویند میخندی
در کل مینویسیم که نگویند هیچ ننوشتی
حال بدانید که من نوشتم و هیچ کس نخواند
سلام فاطیمای عزیز
احوال شما
کم سعادتی ما و اسرات در این دنیای فانی
خسته از حرکت و انتظاری دوباره برای حرکت
همه دست به دست میدهن
واسه یه زنگی ساکن و آرام
شاید مثل یه باتلاق