خوشا به حال آنانکه همیشه د رخوابندبی خبر از خویشتن خویش و آنچه گذشته است و میگذرد
خسته ام از بیداری......................
دستانم را به زنجیر بکش
پرده ی سیاهی بر دریچه ی قلبم بیاویز
چشمانم را بر روی هر چه دیدنست ببند
و گوشهایم را بر روی هر چه شنیدنیست
بر لبانم مهر سکوت بنشان
بگذار کمی بخوابم
و...