همیشه از اول قصه ها میترسیدم.... (( یکی بود یکی نبود ))
همیشه برام سوال بود همونی که اول بود بعدش رفت و نبود؟؟؟؟
این ترس یه روزازدلم ریخت...یه روزدیدم یکی هست ((یکی بود )) .... دیگه به (( یکی نبود )) فکر نکردم ....
اما داستان تکرار شد...
و من جواب سوال بچگیمو فهمیدم ..... فهمیدم فقط یه قسمتش...