پسر همینطوری قابل اطمینان نیست چه برسه به مشکوکش....
ما پسرها چون ببر هایی زخمی در کمین هستیم تا از شکارچیان(دختر ها) خود انتقام بگیریم
جمله خیلی ادبی بودا!!!سنگین بود...
یکم روش فکر کنید
حکایت آقای کوچک خانه ما، از هفتم اردیبهشت هشتاد و هشت، آغاز شد. دانیال نام فرزندی است که از همان آغاز در سینه خود دردی پنهان داشت تا آنکه در هفتم شهریور ماه، خیلی اتفاقی گوشی طبیب روی سینه اش رفت و نشانه ای که تا آن روز پنهان بود، عیان شد...
اینگونه شد، که «دانیال»، نام بزرگترین امتحان زندگی...
چجوری اونوقت؟؟؟؟
حتما" منظور آواتاره؟؟!!
یعنی الان یعنی باید به اواتار شما نگاه کنن بچه ها بگن چشمتون چه رنگیه؟؟؟؟؟؟
کیششششش...کیشششششششش
عمرا"
مشکل منکرانی داره!!(محرم،نامحرمی گفتن):D
بچه(پسرا) هر کی بگه یه راست کهریزک...نگی نگفتی:cool: