خداییش هیچ گیمی اون حالی رو که خاله بازی به ما میداد ، نداره
من همیشه میشدم مرد خونه و دختردائیم واسم ناهار با میوه درست میکرد و توش آب میریخت
فکرشو بکن گوجه سبز با زردآلو و خیار و سیب.چی میشد
هنوزم دهنم و اب میندازه
خدا اون روز و نیاره که بابای دختره گیر باشه
کل زندگیم اومد جلوی چشمم
باباش سمت چپ نشسته بود.داداشش سمت راست
گردنم 1 هفته درد میکرد از بس چپ
و راستم کردند