نتایح جستجو

  1. د

    می گفت: خاطره سفره نیست که پهن کنی روی گل های قالی و بگویی همین است نان و نمکش، هست و نیستش...

    می گفت: خاطره سفره نیست که پهن کنی روی گل های قالی و بگویی همین است نان و نمکش، هست و نیستش. خاطره ذره ذره به ذهن برمی گردد، هیچ وقت هم آن شکل کاملی را که آدم دوست دارد پیدا نمی کند. حق داشت این را بگوید و همین است. گذشته ها ذره ذره به ذهن برمی گردد. بعد می شود تصویر یا واقعه ای کامل را به دست...
  2. د

    می گفت: خاطره سفره نیست که پهن کنی روی گل های قالی و بگویی همین است نان و نمکش، هست و نیستش...

    می گفت: خاطره سفره نیست که پهن کنی روی گل های قالی و بگویی همین است نان و نمکش، هست و نیستش. خاطره ذره ذره به ذهن برمی گردد، هیچ وقت هم آن شکل کاملی را که آدم دوست دارد پیدا نمی کند. حق داشت این را بگوید و همین است. گذشته ها ذره ذره به ذهن برمی گردد. بعد می شود تصویر یا واقعه ای کامل را به دست...
  3. د

    می گفت: خاطره سفره نیست که پهن کنی روی گل های قالی و بگویی همین است نان و نمکش، هست و نیستش...

    می گفت: خاطره سفره نیست که پهن کنی روی گل های قالی و بگویی همین است نان و نمکش، هست و نیستش. خاطره ذره ذره به ذهن برمی گردد، هیچ وقت هم آن شکل کاملی را که آدم دوست دارد پیدا نمی کند. حق داشت این را بگوید و همین است. گذشته ها ذره ذره به ذهن برمی گردد. بعد می شود تصویر یا واقعه ای کامل را به دست...
  4. د

    می گفت: خاطره سفره نیست که پهن کنی روی گل های قالی و بگویی همین است نان و نمکش، هست و نیستش...

    می گفت: خاطره سفره نیست که پهن کنی روی گل های قالی و بگویی همین است نان و نمکش، هست و نیستش. خاطره ذره ذره به ذهن برمی گردد، هیچ وقت هم آن شکل کاملی را که آدم دوست دارد پیدا نمی کند. حق داشت این را بگوید و همین است. گذشته ها ذره ذره به ذهن برمی گردد. بعد می شود تصویر یا واقعه ای کامل را به دست...
  5. د

    می گفت: خاطره سفره نیست که پهن کنی روی گل های قالی و بگویی همین است نان و نمکش، هست و نیستش...

    می گفت: خاطره سفره نیست که پهن کنی روی گل های قالی و بگویی همین است نان و نمکش، هست و نیستش. خاطره ذره ذره به ذهن برمی گردد، هیچ وقت هم آن شکل کاملی را که آدم دوست دارد پیدا نمی کند. حق داشت این را بگوید و همین است. گذشته ها ذره ذره به ذهن برمی گردد. بعد می شود تصویر یا واقعه ای کامل را به دست...
  6. د

    می گفت: خاطره سفره نیست که پهن کنی روی گل های قالی و بگویی همین است نان و نمکش، هست و نیستش...

    می گفت: خاطره سفره نیست که پهن کنی روی گل های قالی و بگویی همین است نان و نمکش، هست و نیستش. خاطره ذره ذره به ذهن برمی گردد، هیچ وقت هم آن شکل کاملی را که آدم دوست دارد پیدا نمی کند. حق داشت این را بگوید و همین است. گذشته ها ذره ذره به ذهن برمی گردد. بعد می شود تصویر یا واقعه ای کامل را به دست...
  7. د

    می گفت: خاطره سفره نیست که پهن کنی روی گل های قالی و بگویی همین است نان و نمکش، هست و نیستش...

    می گفت: خاطره سفره نیست که پهن کنی روی گل های قالی و بگویی همین است نان و نمکش، هست و نیستش. خاطره ذره ذره به ذهن برمی گردد، هیچ وقت هم آن شکل کاملی را که آدم دوست دارد پیدا نمی کند. حق داشت این را بگوید و همین است. گذشته ها ذره ذره به ذهن برمی گردد. بعد می شود تصویر یا واقعه ای کامل را به دست...
  8. د

    می گفت: خاطره سفره نیست که پهن کنی روی گل های قالی و بگویی همین است نان و نمکش، هست و نیستش...

    می گفت: خاطره سفره نیست که پهن کنی روی گل های قالی و بگویی همین است نان و نمکش، هست و نیستش. خاطره ذره ذره به ذهن برمی گردد، هیچ وقت هم آن شکل کاملی را که آدم دوست دارد پیدا نمی کند. حق داشت این را بگوید و همین است. گذشته ها ذره ذره به ذهن برمی گردد. بعد می شود تصویر یا واقعه ای کامل را به دست...
  9. د

    می گفت: خاطره سفره نیست که پهن کنی روی گل های قالی و بگویی همین است نان و نمکش، هست و نیستش...

    می گفت: خاطره سفره نیست که پهن کنی روی گل های قالی و بگویی همین است نان و نمکش، هست و نیستش. خاطره ذره ذره به ذهن برمی گردد، هیچ وقت هم آن شکل کاملی را که آدم دوست دارد پیدا نمی کند. حق داشت این را بگوید و همین است. گذشته ها ذره ذره به ذهن برمی گردد. بعد می شود تصویر یا واقعه ای کامل را به دست...
  10. د

    می گفت: خاطره سفره نیست که پهن کنی روی گل های قالی و بگویی همین است نان و نمکش، هست و نیستش...

    می گفت: خاطره سفره نیست که پهن کنی روی گل های قالی و بگویی همین است نان و نمکش، هست و نیستش. خاطره ذره ذره به ذهن برمی گردد، هیچ وقت هم آن شکل کاملی را که آدم دوست دارد پیدا نمی کند. حق داشت این را بگوید و همین است. گذشته ها ذره ذره به ذهن برمی گردد. بعد می شود تصویر یا واقعه ای کامل را به دست...
  11. د

    می گفت: خاطره سفره نیست که پهن کنی روی گل های قالی و بگویی همین است نان و نمکش، هست و نیستش...

    می گفت: خاطره سفره نیست که پهن کنی روی گل های قالی و بگویی همین است نان و نمکش، هست و نیستش. خاطره ذره ذره به ذهن برمی گردد، هیچ وقت هم آن شکل کاملی را که آدم دوست دارد پیدا نمی کند. حق داشت این را بگوید و همین است. گذشته ها ذره ذره به ذهن برمی گردد. بعد می شود تصویر یا واقعه ای کامل را به دست...
  12. د

    می گفت: خاطره سفره نیست که پهن کنی روی گل های قالی و بگویی همین است نان و نمکش، هست و نیستش...

    می گفت: خاطره سفره نیست که پهن کنی روی گل های قالی و بگویی همین است نان و نمکش، هست و نیستش. خاطره ذره ذره به ذهن برمی گردد، هیچ وقت هم آن شکل کاملی را که آدم دوست دارد پیدا نمی کند. حق داشت این را بگوید و همین است. گذشته ها ذره ذره به ذهن برمی گردد. بعد می شود تصویر یا واقعه ای کامل را به دست...
  13. د

    سلام چه طورین؟

    سلام چه طورین؟
  14. د

    سلام مرسی سیما که بفکرم بودی .... با وجود دوستای خوبی چون شما حالم بهتره عزیزم

    سلام مرسی سیما که بفکرم بودی .... با وجود دوستای خوبی چون شما حالم بهتره عزیزم
  15. د

    مرسی زیبا جون..........

    مرسی زیبا جون..........
  16. د

    سن فکری شما چنده؟

    25 ........
  17. د

    ****نامزدی فائزه جونم****

    تبریک میگم خیییییییییییییییییلی............
  18. د

    الان باید برم روز خوش

    الان باید برم روز خوش
  19. د

    عروسیه کی؟؟؟؟؟

    عروسیه کی؟؟؟؟؟
  20. د

    تشریف بیارید .... دعوتی....

    تشریف بیارید .... دعوتی....
بالا