سرزمين دلم سالها بر اثر جفای روزگار غريب و سرد به سرزمين يخ زده تبديل شده بود
تا اينکه وجود گرما بخش تو با آن نگاه پر اميد ، جوانه های سبز اميد را در دلم کاشت
و اينک دلم يکپارچه سبز است و اين سبزی را مديون آفتاب مهربانی توست
که بر ناکجاآباد دلم تابيدی و سيراب از هر مهربانی کردی.
کاش اين نور...