داستان طلاق (( دوست عزیزم حتما بخونش ))
داستان طلاق (( دوست عزیزم حتما بخونش ))
خواهش میکنم این رو تا آخر بخونین خیلی ممنون
اون شب وقتی به خونه رسیدم دیدم همسرم مشغول آماده کردن شام است, دستشو گرفتم و گفتم: باید راجع به یک موضوعی باهات صحبت کنم. اون هم آروم نشست و منتظر شنیدن حرف های من...