خانوادمون دست جمعی رفته بودن مکه(فامیلهای بابام)
تو گروهشون پسرعمه و پسر پسر دایی بابام از همه شلوغتر بودن
تو مدینه رفته بودن لباس عربی خریده بودن بعد رفته بودن هتل ییهو رفته بودن تو اتاق خانوما همشونو ترسونده بودن
بعد ویلچر بابام رو کش رفته بودن تو خیابون یکیشون ادای یه بچه معلول رو در میاورده...