نتایح جستجو

  1. Mitra_Galaxy

    نیمیِ کلک ... فک کردی نفهمیدم از فروغ چشمات و مدل ریشت که کدومشونی :w16::w16:

    نیمیِ کلک ... فک کردی نفهمیدم از فروغ چشمات و مدل ریشت که کدومشونی :w16::w16:
  2. Mitra_Galaxy

    آره اون پروانه هرو یادمه ... یعنی فکر کنم که یادمه :w16: پروانه که دیگه دخمل پسری نداره :w16...

    آره اون پروانه هرو یادمه ... یعنی فکر کنم که یادمه :w16: پروانه که دیگه دخمل پسری نداره :w16: اتفاقا خیلی هم خوشمل بود :gol: ... بابا به جان خودم این ستمه، میترا آزاریه ... من چشمام یه جوری میشه... درد میگیره :crying2:
  3. Mitra_Galaxy

    تولدتون مبارک ... [IMG]

    تولدتون مبارک ... [IMG]
  4. Mitra_Galaxy

    [IMG]

    [IMG]
  5. Mitra_Galaxy

    خواهــــــش می کنم ... [IMG]

    خواهــــــش می کنم ... [IMG]
  6. Mitra_Galaxy

    ســـــــــــلام آقا فرید ... به باشگاه خوش اومدید :w16: باعث افتخاره [IMG]

    ســـــــــــلام آقا فرید ... به باشگاه خوش اومدید :w16: باعث افتخاره [IMG]
  7. Mitra_Galaxy

    میگما این آواتارای شما از آخر چشم منو کور می کنه هاااااااااا :w29:

    میگما این آواتارای شما از آخر چشم منو کور می کنه هاااااااااا :w29:
  8. Mitra_Galaxy

    سلام مرسی، چشماتون قشنگ می بینه ... :gol:

    سلام مرسی، چشماتون قشنگ می بینه ... :gol:
  9. Mitra_Galaxy

    مرسی :w30:

    مرسی :w30:
  10. Mitra_Galaxy

    بهترین شعری رو که دوست داری چیه؟

    اکبر اکسير اکبر اکسير صفر را بستند که ما به بیرون زنگ نزنیم از شما چه پنهان ما از درون زنگ زدیم !
  11. Mitra_Galaxy

    شعر نو

    صدای ناله شبگیر درون گوش غم پیچید چرا این جا چنین تنها ... در این انبوه آدم ها کسی آیا تواند بود که همراهی کند ما را دلی عاشق به بوی سیب سری سر مست عطر یاس کجا خواهم من این را یافت ...
  12. Mitra_Galaxy

    غزل و قصیده

    همه صیدها بکردی هله میر بار دیگر سگ خویش را رها کن که کند شکار دیگر همه غوطه‌ها بخوردی همه کارها بکردی منشین ز پای یک دم که بماند کار دیگر همه نقدها شمردی به وکیل درسپردی بشنو از این محاسب عدد و شمار دیگر تو بسی سمن بران را به کنار درگرفتی نفسی کنار بگشا بنگر کنار دیگر خنک آن قماربازی که...
  13. Mitra_Galaxy

    تک بیتی های ناب وپرمعنا

    افسانه حیات حرفی جز این نبود یا مرگ آرزو یا آرزوی مرگ !
  14. Mitra_Galaxy

    خودتو با یه شعر وصف کن...!

    از فراق دوستان آخر ز ما چیزی نماند هر که رفت از هستی ما پاره ای با خویش برد ...
  15. Mitra_Galaxy

    رباعی و دو بیتی

    آن با وفا کبوتر جلدی که پر کشید اکنون به خانه آمده اما عوض شده است حق داشتی مرا نشناسی ، به هر طریق من همچنان همانم و دنیا عوض شده است
  16. Mitra_Galaxy

    مشاعرۀ سنّتی

    آخر چه شد که اين همه نامهربان شدي چيزي که خوش نداشتم اي دوست آن شدي ...
  17. Mitra_Galaxy

    داستان هاي كوتاه

    در یکی از کتاب های تاریخی ذکر شده است: انوشیروان بر بزرگمهر عصبانی شده و او را در خانه ای تاریک زندانی نمود و دستور داد : او را به غل و زنجیر بکشند و مدتی نیز او را به این حال رها کردند. پس از روزهایی چند ، کسی را فرستاد تا حال او را جویا شود. وقتی او را همچنان با روحیه و متعادل یافتند از او...
  18. Mitra_Galaxy

    داستان هاي كوتاه

    مردی برای اصلاح به آرایشگاه رفت در بین کار گفتگوی جالبی بین آنها در مورد خدا صورت گرفت آرایشگر گفت:من باور نمیکنم خدا وجود داشته با شد مشتری پرسید چرا؟ آرایشگر گفت : کافیست به خیابان بروی و ببینی مگر میشود با وجود خدای مهربان اینهمه مریضی و درد و رنج وجود داشته باشد؟ مشتری چیزی نگفت و از مغازه...
  19. Mitra_Galaxy

    [IMG]

    [IMG]
  20. Mitra_Galaxy

    [IMG]

    [IMG]
بالا