نتایح جستجو

  1. ا

    کلاغ لکه ننگی بود بر دامن آسمان و وصله ناجور بر لباس هستی و صدای ناهموار و ناموزونش خراشی بود بر...

    کلاغ لکه ننگی بود بر دامن آسمان و وصله ناجور بر لباس هستی و صدای ناهموار و ناموزونش خراشی بود بر صورت احساس با صدايش نه گلی می شکفت و نه لبخندی بر لبی می نشست صدايش اعتراضی بود که در گوش زمين می پيچيد کلاغ خودش را دوست نداشت و بودنش را کلاغ از کائنات گله داشت کلاغ فکر می کرد در دایره قسمت...
  2. ا

    کلاغ لکه ننگی بود بر دامن آسمان و وصله ناجور بر لباس هستی و صدای ناهموار و ناموزونش خراشی بود بر...

    کلاغ لکه ننگی بود بر دامن آسمان و وصله ناجور بر لباس هستی و صدای ناهموار و ناموزونش خراشی بود بر صورت احساس با صدايش نه گلی می شکفت و نه لبخندی بر لبی می نشست صدايش اعتراضی بود که در گوش زمين می پيچيد کلاغ خودش را دوست نداشت و بودنش را کلاغ از کائنات گله داشت کلاغ فکر می کرد در دایره قسمت...
  3. ا

    اگر عشق نبود به کدامین بهانه ای می خندیدیم و می گریستیم؟ کدام لحظه های ناب را...

    اگر عشق نبود به کدامین بهانه ای می خندیدیم و می گریستیم؟ کدام لحظه های ناب را اندیشه می کردیم؟ چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟ آری... بی گمان پیشتر از اینها مرده بودیم اگر عشق نبود !
  4. ا

    کاش شـــایدی نبــــود ...... !!!!

    کاش خداوند قیامت را برپا می کرد تا دمی بیا سایند ا ین تنهای خسته از زندگی
  5. ا

    [IMG]

    [IMG]
  6. ا

    شب را دوست دارم به خاطر تاريكي . . . تاريكي را دوست دارم به خاطر تنهايي . . . تنهايي را دوست...

    شب را دوست دارم به خاطر تاريكي . . . تاريكي را دوست دارم به خاطر تنهايي . . . تنهايي را دوست دارم به خاطر فكر كردن . . . فكر كردن را دوست دارم به خاطر تو . . . تو را دوست دارم به خاطر چشمانت . . . چشمانت را دوست دارم به خاطر قطرات اشكي كه مي دانم بر سر مزارم خواهي ريخت
  7. ا

    صدای پای آب یک پنجره برای دیدن یک پنجره برای شنیــــدن یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــی...

    صدای پای آب یک پنجره برای دیدن یک پنجره برای شنیــــدن یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــی در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــد و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــگ یک پنجره که دست های کوچک تنهایــی را از بخشش شبانه ی عطر ستاره ها سرشار می کنــــــــــــــد و می شود...
  8. ا

    [IMG]

    [IMG]
  9. ا

    مرا کسی نساخت خدا ساخت نه آنچنان که کسی می خواست که من کسی نداشتم کسم خدا بود کس بی کسان او...

    مرا کسی نساخت خدا ساخت نه آنچنان که کسی می خواست که من کسی نداشتم کسم خدا بود کس بی کسان او بود که مرا ساخت آن چنان که خودش خواست نه از من پرسید و نه از آن من دیگرم من یک گل بی صاحب بودم مرا از روح خود درآن دمید و برروی خاک و در زیر آفتاب تنها رهایم کرد ” مرا به خودم واگذاشت “
  10. ا

    همچون قطره ای بر نیلوفر شبنمی افتاده به چنگ شب حیات آرام و بی نشان در آرزوی سرزدن آفتاب مرگ...

    همچون قطره ای بر نیلوفر شبنمی افتاده به چنگ شب حیات آرام و بی نشان در آرزوی سرزدن آفتاب مرگ نشسته ام و چشم های خاموشم را به لب های کبود مشرق دوخته ام … پرستوهای بی بهار من ! قاصدک های آواره در باد،بازگردید!
  11. ا

    من هم در این شهر غریبم طوفانی نیز من را آواره کرده مرا نیز در این بی آشیانی خویش شریک کنید من...

    من هم در این شهر غریبم طوفانی نیز من را آواره کرده مرا نیز در این بی آشیانی خویش شریک کنید من نیز جون شما آسیانی ندارم من نیز مرغ سرزمین گمشده ای هستم پرستوی مسافری هستم
  12. ا

    امانت خدا بر زمين مانده بود . آدميان مي گذشتند بي هيچ باري بر شانه هايشان . خدا پيامبري فرستاد...

    امانت خدا بر زمين مانده بود . آدميان مي گذشتند بي هيچ باري بر شانه هايشان . خدا پيامبري فرستاد تا به يادشان بياورد ، قول نخستين و بيعت اولين را . پيامبر گفت : اي آدميان ، اين امانت از آن شماست . بر دوشش کشيد ، اين همان است که زمين و آسمان را توان بر ودش کشيدنش نيست . پس به ياد آوريد انسان را و...
  13. ا

    [IMG]

    [IMG]
  14. ا

    [IMG]

    [IMG]
  15. ا

    [IMG]

    [IMG]
  16. ا

    [IMG]

    [IMG]
  17. ا

    [IMG]

    [IMG]
  18. ا

    [IMG]

    [IMG]
  19. ا

    عکسهایون خیلی قشنگ بود

    عکسهایون خیلی قشنگ بود
  20. ا

    خواهش می کنم

    خواهش می کنم
بالا