تا صبحدم به یاد تو شب را قدم زدم/ آتش گرفتم از تو و در صبحدم زدم
با آسمان مفاخره کردیم تا سحر/ او از ستاره دم زد و من از تو دم زدم
او با شهاب بر شبِ تب کرده خط کشید/ من برقِ چشم ملتهبت را رقم زدم
تا کورسوی اختران بشکند همه/ از نام تو به بام افق ها علم زدم
هر نامه را به نام و عنوان هرکه بود/...