يه روزي با يكي از دوستام رفته بوديم خيابون ، يه كفشي ديديم خوشمون اومد رفتيم داخل مغازه كه قيمت كنيم ديديم تو پا زياد جالب نبود.
مغازه داره ام هي اصرار داشت كه بخريد و از اين حرفا............
ما هم كه خوشمون نيومده بوده يه دفعه دوستم اومد بگه كه ما قصد خريد نداشتيم گفت : ببخشيد آقا ما قصد ازدواج...