وقتی خواستم برای همیشه بروم...پشت کردم...به را ه رفتنم ادامه دادم...گفتم برنگردم ...نگاهت نکنم که توانم نگریزد...میدانستم گرمی چشمانت بر رد پاهایم بوسه میزند...به آخر کوچه رسیدم برگشتم....تا نگاهت را در روحم ابدی کنم...حتی سایه ات هم بدرقه ام نکرد...کوچه تنها بود....کوچه را هم مثل من تنها...