نتایح جستجو

  1. salvador

    هزار سال پیش از آنکه جاده را رفتن آموخته باشند دلتنگِ تو بودم، انگار هزار سال منتظر...

    هزار سال پیش از آنکه جاده را رفتن آموخته باشند دلتنگِ تو بودم، انگار هزار سال منتظر بودم بیایی پشت پنجرۀ اتوبوس برایم دست تکان بدهی، تا این شعر را برایت بنویسم. "لیلا کردبچه"
  2. salvador

    [IMG] گفتن "دوستت دارم" ها هیچ فایده ای ندارد! باید آنها را روی سنگفرش خیابان نوشت... شاید...

    [IMG] گفتن "دوستت دارم" ها هیچ فایده ای ندارد! باید آنها را روی سنگفرش خیابان نوشت... شاید رهگذری خواند دلش تپید... ماند و نرفت. وگرنه، گفتن های من، همه را مسافر کرد…! علیرضا_اسفندیاری
  3. salvador

    [IMG] تو باشی، همه چیز خوب می‌شود باران به وقت می‌آید بهار پُر از گل می‌شود وُ حالِ زمستان، پُر...

    [IMG] تو باشی، همه چیز خوب می‌شود باران به وقت می‌آید بهار پُر از گل می‌شود وُ حالِ زمستان، پُر از برف تو باشی پاییز می‌آید درخت جوان می‌شود وُ هوا برایِ قدم ، خوب. تو باشی، همه چیز خوب می‌شود! افشین صالحی
  4. salvador

    [IMG] می دانستم می آیی همین روزها شب ها تا صبح دعا می کردم دعایم گرفت برف بارید آمدی درست...

    [IMG] می دانستم می آیی همین روزها شب ها تا صبح دعا می کردم دعایم گرفت برف بارید آمدی درست لحظه ای که خواب بودم بالاخره از تو یادگاری ماند آرایشِ رفتنت خیره کننده اس ساده،در تکرار این قدم ها گم می شوم میروی تا مقیمِ کدام فصل شوی؟ برای این همه بخاری ، که هوا را گرم میکنند دلم می سوزد...
  5. salvador

    به سقفِ اتاق‌َت مهتابی نقره‌ای آویخته‌اَم که اگر آمدی پایت به گلدان نگیرد بیفتد، بشکند،...

    به سقفِ اتاق‌َت مهتابی نقره‌ای آویخته‌اَم که اگر آمدی پایت به گلدان نگیرد بیفتد، بشکند،... از خواب بپرم ببینم خواب دیده‌اَم! رضا کاظمی
  6. salvador

    به سقفِ اتاق‌َت مهتابی نقره‌ای آویخته‌اَم که اگر آمدی پایت به گلدان نگیرد بیفتد، بشکند،...

    به سقفِ اتاق‌َت مهتابی نقره‌ای آویخته‌اَم که اگر آمدی پایت به گلدان نگیرد بیفتد، بشکند،... از خواب بپرم ببینم خواب دیده‌اَم! رضا کاظمی
  7. salvador

    هنوز بدرود نگفته ای، دلم برایت تنگ شده است چه بر من خواهد گذشت اگر زمانی از من دور باشی هر وقت...

    هنوز بدرود نگفته ای، دلم برایت تنگ شده است چه بر من خواهد گذشت اگر زمانی از من دور باشی هر وقت که کاری نداری انجام دهی تنها به من بیاندیش من در رویای تو شعر خواهم گفت شعری درباره چشم هایت و دلتنگی... جبران خلیل جبران
  8. salvador

    هنوز بدرود نگفته ای، دلم برایت تنگ شده است چه بر من خواهد گذشت اگر زمانی از من دور باشی هر وقت...

    هنوز بدرود نگفته ای، دلم برایت تنگ شده است چه بر من خواهد گذشت اگر زمانی از من دور باشی هر وقت که کاری نداری انجام دهی تنها به من بیاندیش من در رویای تو شعر خواهم گفت شعری درباره چشم هایت و دلتنگی... جبران خلیل جبران
  9. salvador

    هنوز بدرود نگفته ای، دلم برایت تنگ شده است چه بر من خواهد گذشت اگر زمانی از من دور باشی هر وقت...

    هنوز بدرود نگفته ای، دلم برایت تنگ شده است چه بر من خواهد گذشت اگر زمانی از من دور باشی هر وقت که کاری نداری انجام دهی تنها به من بیاندیش من در رویای تو شعر خواهم گفت شعری درباره چشم هایت و دلتنگی... جبران خلیل جبران
  10. salvador

    وقتی کسی زیاد از رفتن حرف می زند قبلا رفته است فقط می خواهد مطمئن شود چیزی از او در تو جا نمانده...

    وقتی کسی زیاد از رفتن حرف می زند قبلا رفته است فقط می خواهد مطمئن شود چیزی از او در تو جا نمانده کمک کن چمدانش را ببندد چترش را به او پس بده لبخندش را آوازهایش را همینطور سایه اش را که و بیگاه از پشت پنجره ات گذشته بود... رسول یونان
  11. salvador

    وقتی کسی زیاد از رفتن حرف می زند قبلا رفته است فقط می خواهد مطمئن شود چیزی از او در تو جا نمانده...

    وقتی کسی زیاد از رفتن حرف می زند قبلا رفته است فقط می خواهد مطمئن شود چیزی از او در تو جا نمانده کمک کن چمدانش را ببندد چترش را به او پس بده لبخندش را آوازهایش را همینطور سایه اش را که و بیگاه از پشت پنجره ات گذشته بود... رسول یونان
  12. salvador

    وقتی کسی زیاد از رفتن حرف می زند قبلا رفته است فقط می خواهد مطمئن شود چیزی از او در تو جا نمانده...

    وقتی کسی زیاد از رفتن حرف می زند قبلا رفته است فقط می خواهد مطمئن شود چیزی از او در تو جا نمانده کمک کن چمدانش را ببندد چترش را به او پس بده لبخندش را آوازهایش را همینطور سایه اش را که و بیگاه از پشت پنجره ات گذشته بود... رسول یونان
  13. salvador

    وقتی کسی زیاد از رفتن حرف می زند قبلا رفته است فقط می خواهد مطمئن شود چیزی از او در تو جا نمانده...

    وقتی کسی زیاد از رفتن حرف می زند قبلا رفته است فقط می خواهد مطمئن شود چیزی از او در تو جا نمانده کمک کن چمدانش را ببندد چترش را به او پس بده لبخندش را آوازهایش را همینطور سایه اش را که و بیگاه از پشت پنجره ات گذشته بود... رسول یونان
  14. salvador

    سلام حال شما؟ ممنون از متن ها و عکسا و دکلمه زیبا...مرسی عالی بودن. :smile::gol:

    سلام حال شما؟ ممنون از متن ها و عکسا و دکلمه زیبا...مرسی عالی بودن. :smile::gol:
  15. salvador

    دوست داشتن فقط گفتن "دوستت دارم" نیست بگذار دوست داشتنت مثل نشانی خانه ای باشد که نه از کوچه اش...

    دوست داشتن فقط گفتن "دوستت دارم" نیست بگذار دوست داشتنت مثل نشانی خانه ای باشد که نه از کوچه اش معلوم است نه از رنگ درش و نه از پلاکش و فقط آن را از عطر گل های باغچه اش میشناسی. "محسن حسینخانی"
  16. salvador

    چشم‌هایت را که‌ رقصِ شرجیِ باران دارد میهمانِ کویرِ قلبم نکن، بوی خاکِ نم‌شده، عادت می‌آورد...

    چشم‌هایت را که‌ رقصِ شرجیِ باران دارد میهمانِ کویرِ قلبم نکن، بوی خاکِ نم‌شده، عادت می‌آورد. شیوا فرازمند
  17. salvador

    اشتباه از ما بود اشتباه از ما بود که خواب سرچشمه را در خیال پیاله می دیدیم دستهامان خالی دلهامان...

    اشتباه از ما بود اشتباه از ما بود که خواب سرچشمه را در خیال پیاله می دیدیم دستهامان خالی دلهامان پر گفتگوهامان مثلا یعنی ما ! کاش می دانستیم هیچ پروانه ای پریروز پیلگی خویش را به یاد نمی آورد. سید علی صالحی
  18. salvador

    [IMG] روی ریل منتظر می مانم یا تـو می آیی یا قطار!

    [IMG] روی ریل منتظر می مانم یا تـو می آیی یا قطار!
  19. salvador

    سلامم ممنونم از لطفتون. [IMG]

    سلامم ممنونم از لطفتون. [IMG]
  20. salvador

    [IMG] دور بودی مثل تمام آرزوها و ریل ها در مه زنگ زده بودند هیچ قطاری حاضر نبود مرا به تو...

    [IMG] دور بودی مثل تمام آرزوها و ریل ها در مه زنگ زده بودند هیچ قطاری حاضر نبود مرا به تو برساند من به تو نرسیدم من به حرفی تازه در عشق نرسیدم و در ادامه خواب های من هرگز خورشیدی طلوع نکرد. رسول یونان
بالا