کی از بچه ها روایت میکرد: رفته بودم سربازی،
روز اول نشوندنمون رو زمین…
جناب سروان داد زد : کی اینجا لیسانس ریاضی داره؟!!
منم با ذوق و شوق دستمو بردم بالا گفتم : من جناب!!
! گفت : پاشو اینا رو بشمار!!
یک معمای خیلی جالب
سه تا بچه تو خونه بودن
اولی عشق نام داشت
دومی محبت نام داشت
و سومی دوستت دارم بودی
ک روز پدرشان عشق و محبت را به بازار برد
حالا بگو کی خونه مونده؟نشنیدم بازم بگو؟
واقعاً؟!