نتایح جستجو

  1. نقره بارون

    داستان هاي كوتاه

    گریه کن تا تمام شود مادری فرزندش را از دست داده بود و در فـراق او سخت می گریست. هـرکس نزد مـادر می آمد او را دلداری می داد و از او می خواست دست از زاری و گریه بردارد. یکی می گفت که با گریه کودک به دنیا بر نمی گردد و آن دیگری می گفت که دل بستن به هر چیزی در این دنیا کار بیهوده ای است و انسان...
  2. نقره بارون

    داستان هاي كوتاه

    شما نجار زندگی خود هستید: نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده میکرد. یک روز او با صاحبکار خود موضوع را درمیان گذاشت. پس از روزهای طولانی و کار کردن و زحمت کشیدن ، حالا او به استراحت نیاز داشت و برای پیدا کردن زمان این استراحت میخواست تا او را از کار بازنشسته کنند. صاحب کار او بسیار...
  3. نقره بارون

    جمله های زیبا

    جمله های زیبا سلام به همه دوستای گلم چون بچه ها خیلی با احساس هستن من تصمیم گرفتم تاپیکی ایجاد کنم و جملات زیبا رو توش بزارم اگر کسی هم جمله ای زیبا داشت لطفاً در این بخش قرار بده
  4. نقره بارون

    [درخواست سوال و راهنمایی] مشاوره، سوال و درخواست مطالب علوم دام

    سلام موضوعتو بگو شاید بتونیم کمکت کنیم
  5. نقره بارون

    زنگ تفریح ... گپ و گفت های خودمونی!

    سلامممممممممممممممممممممممممممممممممممممم خوبییییییییییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
  6. نقره بارون

    چرا ميگن مهندسي كشاورزي؟

    اینو خوب اومدی اگه اینطور باشه بهتره به رشته های پایه مثل ریاضی و فیزیک بگیم مهندسی شما که هنوز تعریف مهندسی رو نمیدونی لطفاً اظهار نظر نکن و سعی کن توی تاپیکی که برای رشته ی شما ایجاد شده فعالیت کنی و ...............
  7. نقره بارون

    چرا ميگن مهندسي كشاورزي؟

    تا کور شود هر آنکه نتواند دید
  8. نقره بارون

    زنگ تفریح ... گپ و گفت های خودمونی!

    خيلي جالبه: از سوسک مي ترسيم............ ....از له کردن شخصيت ديگران مثل سوسک نميترسيم. از عنکبوت ميترسيم............ ....از اينکه تمام زندگيمون تار عنکبوت ببنده نمي ترسيم. از خوب سرخ نشدن قورمه سبزي ميترسيم............ ....از سرخ شدن ادما از خجالت نميترسيم. از سرما خوردگي ميترسيم...
  9. نقره بارون

    زنگ تفریح ... گپ و گفت های خودمونی!

    از خدا پرسيدم:خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟ خدا جواب داد :گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير، با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس براي آينده آماده شو. ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز . شک هايت را باور نکن و هيچگاه به باورهايت شک نکن. زندگي شگفت انگيز است فقط اگربدانيد که چطور...
  10. نقره بارون

    زنگ تفریح ... گپ و گفت های خودمونی!

    شریعتی :«کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود ،آن هم به سه دلیل ؛اول آنکه کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید و سوم - که از همه تهوع آور بود- اینکه در آن سن و سال، زن داشت. !... چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم ،آن پسر...
  11. نقره بارون

    زنگ تفریح ... گپ و گفت های خودمونی!

    حتی اگه خدا رودررو ما رو به راه راست هدایت کنه ، ما عوضی می ریم . چون سمت راست اون می شه سمت چپ ما.!
  12. نقره بارون

    زنگ تفریح ... گپ و گفت های خودمونی!

    نامه ی چارلی چاپلین به دخترش : تا وقتی قلب عریان کسی را ندیدی بدن عریان خودت را نشان نده هیچ وقت چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد گریان مکن قلبت را خالی نگاه دار اگر هم روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی سعی کن که فقط یک نفر باشد و به او بگو که تو را بیشتر از خودم و کمتر از خدا دوست...
  13. نقره بارون

    زنگ تفریح ... گپ و گفت های خودمونی!

    ترجیح می دهم با کفشهایم در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم تا این که در مسجد بنشینم و به کفشهایم فکر کنم . دکتر شریعتی
  14. نقره بارون

    مشاوره، پرسش و پاسخ و درخواستهای بخش باغبانی

    سلام به دوستای گلم من یه سوال در مورد خاک گلهام دارم میخوام بدونم خاکبر رو میشه برای گلهایی که در محیط بیرون از اتاق هستن استفاده کرد؟ چه خاکی به درد گلهایی که در محیط بیرون از اتاق هستن مناسبه؟
  15. نقره بارون

    زنگ تفریح ... گپ و گفت های خودمونی!

    سلام شب خوش کسی نیست؟
  16. نقره بارون

    زنگ تفریح ... گپ و گفت های خودمونی!

    عشق واقعی دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد. نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید.. بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید. موعد عروسی فرا رسید. زن نگران صورت خود که آبله...
  17. نقره بارون

    زنگ تفریح ... گپ و گفت های خودمونی!

    آرام ترین انسان یکی از دوستان شیوانا، عارف بزرگ، تاجر مشهوری بود. روزی این تاجر به طور تصادفی تمام اموال خود را از دست داد و ورشکسته شد و از شدت غصه بیمار گشت و در بستر افتاد. شیوانا به عیادتش رفت و بر بالینش نشست. اما مرد تاجر نمی توانست آرام شود و هر لحظه مضطرب تر و آشفته تر می شد. شیوانا...
  18. نقره بارون

    زنگ تفریح ... گپ و گفت های خودمونی!

    آرامش ابدی روز مردی نزد شیوانا آمد و از او خواست تا راه رسیدن به آرامش ابدی را به او بیاموزد. شیوانا تبسمی کرد و گفت: آرامش کامل و دایمی وجود ندارد. هر یک از ما شبیه قطرات آبی هستیم که در یک رودخانه بی نهایت و ابدی در حرکتیم. مرد به شدت عصبانی شد و فریاد زد: این یعنی که ما انسان ها مجبوریم تا...
  19. نقره بارون

    زنگ تفریح ... گپ و گفت های خودمونی!

    داستانهای عبرت گریه کن تا تمام شود مادری فرزندش را از دست داده بود و در فـراق او سخت می گریست. هـرکس نزد مـادر می آمد او را دلداری می داد و از او می خواست دست از زاری و گریه بردارد. یکی می گفت که با گریه کودک به دنیا بر نمی گردد و آن دیگری می گفت که دل بستن به هر چیزی در این دنیا کار بیهوده...
  20. نقره بارون

    زنگ تفریح ... گپ و گفت های خودمونی!

    زندگی شما نجار زندگی خود هستید: نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده میکرد. یک روز او با صاحبکار خود موضوع را درمیان گذاشت. پس از روزهای طولانی و کار کردن و زحمت کشیدن ، حالا او به استراحت نیاز داشت و برای پیدا کردن زمان این استراحت میخواست تا او را از کار بازنشسته کنند. صاحب کار او...
بالا