یکی دیگه از هزاران سوتی یا بهتر بگم خاطره هامو میگم:سال سوم دبیرستان بودیم که بعد از امتحانات آخر ترم با 3تا دیگه از دوستام رفتیم 1 تاکسی گرفتیم و 4تایی نشستیم توش از اونجایی که خیلی شیطون بودیموو همش به فکر خنده از همون اول انگار یکی ما را قلقلک می داد و دنبال بهونه بودیم که بخندیم . در این حین...