ديشب به سيل اشک ره خواب میزدم
نقشی به ياد خط تو بر آب میزدم
ابروی يار در نظر و خرقه سوخته
جامی به ياد گوشه محراب میزدم
هر مرغ فکر کز سر شاخ سخن بجست
بازش ز طره تو به مضراب میزدم
روی نگار در نظرم جلوه مینمود
وز دور بوسه بر رخ مهتاب میزدم
چشمم به روی ساقی و گوشم به قول چنگ
فالی به چشم و...