پسين، پسين هر پنجشنبهي بيخبر
ما سرِ قرارمان بوديم
نه ميل بوسه رويمان را زمين ميگذاشت
نه ما کولهبار دقايق را
اصلا تمام هفتهها و هزارههاي همآغوشي
پر از حلولِ حيا در ملاقاتِ گريه بود
اما پسين، پسين هر پنجشنبهي بيخبر
ما سر قرارمان بوديم
هيچ حرفي از بگومگوي ستاره با شب نبود
تا شبي، شبي که...
اگر اشتباه نکنم
به گمانم آخرين ديدار ما
بالاي بُنبستِ همين باغ صنوبر بود
تو پيراهن بنفشي از بارش پروانه پوشيده بودي
باران هم ميآمد،
زير درختي که بر پرچينِ پسين خميده بود
چيزي جز چراغي شکسته،
سنگچينِ اجاقي خاموش،
و دو سه کبريتِ سوخته نديديم.
اگر اشتباه نکنم
به گمانم کسي بالاي...
دارد باران ميآيد
باران دارد به خاطر دلداري مادرانمان
هي گونههاي من و سنگ مزار ترا ميشويد.
انگار همين شبِ رفته از پيشِ ما بودي
که ناگهان به واهمه گفتي: نگاه کن دکمهي پيراهنم افتاد!
که ناگهان زني در قابِ خيسِ دريچه آوازت داد:
- سفر بخير!
حالا هزار چلهي بيچراغ از نشستن ماست
که ماه...
تو ریاضیا همین جزوههای پارسه خودش بهترین منبع است، دنبال چیز دیگه ای نباش.:w12:
اگه غیر از جزوههای دکتر معتقدی (جزوههای پارسه) چیز دیگه ای بخونی، فقط وقت خودتو تلف کردی! :w16:
هم درس، هم تست: فقط معتقدی :w11:
وقتي که دور از همگان
بخواهي خواب عزيزت را براي آينه تعبير کني
معلوم است که سکوت علامت آرامش نيست.
آسوده باش، حالم خوب است
فقط در حيرتم
که از چه هواي رفتن به جايي دور
هي دل بيقرارم را پي آن پرنده ميخواند!
به خدا من کاري نکردهام
فقط لاي نامههايي به ريرا
گلبرگ تازهاي کنار "ميبوسمت" جا...
چهقدر قشنگاند!
ميشنوي ريرا؟
به خدا پروانهها پيش از آن که پير شوند، ميميرند.
حالا بيا برويم از رگبار واژهها ويران شويم
عيبي ندارد يکي بودن ديوار باغ و صداي همسايه،
باران که باز بيايد
ميماند آسمان و خواب و خاطرهاي ...
يا حرفي ميان گفت و لطفِ آدمي با سکوت.
*
گريه نکن ريرا...
سادگي را
من از نهان يک ستاره آموختم
پيش از طلوع شکوفه بود شايد
با يادِ يک بعداز ظهر قديمي
آن قدر ترانه خواندم
تا تمام کبوترانِ جهان
شاعر شدند.
سادگي را
من از خواب يک پرنده
در سايهي پرندهاي ديگر آموختم.
باد بوي خاص زيارت ميداد
و من گذشتهي پيش از تولدِ خويش را ميديدم.
ملايکي شگفت...
چقدر سادهايم ريرا!
نه تو، خودم را ميگويم
من هنوز فکر ميکنم سيب به خاطر من است
که از خوابِ درخت ميافتد.
در آينه مينگرم
و از چاهي دور
صداي گريهي گلي ميآيد
که نامش را نميدانم!
ريرا ...!
گفتي برايت
از آن پرندهي کوچکي
که تمام بهار ... بيجُفت زيسته بود، بنويسم!
باشد ... عزيز سالهاي...