بیش از اینها، آه، آری
*بیش از اینها میتوان خاموش ماند*
میتوان ساعات طولانی
با نگاهی چون نگاه مردگان، ثابت
خیره شد در دود یک سیگار
خیره شد در شکل یک فنجان
در گلی بیرنگ، بر قالی
در خطی موهوم، بر دیوار
_میتوان با پنجههای خشک
پرده را یکسو کشید و دید
در میان کوچه باران تند میبارد _
کودکی با بادبادکهای رنگینش
ایستاده زیر یک طاقی
گاری فرسودهای میدان خالی را
با شتابی پرهیاهو ترک میگوید.
نکن اینطور ما عادت نداریم کف خون قاطی میکنیم


واکنش ها: Ahmad Engineer, ♥@SH!M♥, ALIREZA.F.1988 و 1 شخص دیگر