♥@SH!M♥
پسندها
10,479

ارسال های پروفایل ارسال ها درباره

  • خخخخخخخخ شوخی کردم بابا بیا یزد خودم یه کیسه 15 کیلیوییش از پسر عموم میگیرم برات
    شبها چه تلخ می گذرد ، روزها چه بد

    بعد از تو لحظه ها چقَدَرسخت می رود

    گریه همان و بی تو نشستن همان عزیز

    غم بی حساب تر شده و درد بی عدد

    این خواجه راست گفته و من هر چه می کنم

    "بد عهدی زمانه زمانم نمی دهد"

    سر روی دست، دست به زا نو گذشته است

    عمرم به دستِ«می شود این یا نمی شود؟»

    بس کن تو روز گار غریب و برای من

    از باغ آه غنچه نچین هی سبد سبد!!
    عمری مرا به حسرت دیدن گذاشتی
    بین رسیدن و نرسیدن گذاشتی
    یک آسمان پرندگی ام دادی و مرا
    در تنگنای از تو پریدن گذاشتی
    وقتی که آب و دانه برایم نریختی
    وقتی کلید در قفس من گذاشتی
    امروز از همیشه پشیمان تر آمدی
    دنبال من بنای دویدن گذاشتی
    من نیستم... نگاه کن این باغ سوخته
    تاوان آتشی ست که روشن گذاشتی
    گیرم هنوز تشنه حرف توام ولی
    گوشی مگر برای شنیدن گذاشتی؟
    آلوچه های چشم تو مثل گذشته اند
    اما برای من دل چیدن گذاشتی؟
    حالا برو برو که تو این نان تلخ را
    در سفره ای به سادگی من گذاشتی
    مهدی فرجی
    بی همگان به سر شود بی تو بسر نمی شود
    داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی شود

    دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو
    گوش طرب بدست تو بی تو بسر نمی شود

    جان ز تو نوش می کند دل ز تو جوش می کند
    عقل خروش می کند بی تو بسر نمی شود

    جاه و جلال من تویی منکت و مال من تویی
    اب زلال من تویی بی تو بسر نمی شود

    گاه سوی وفا روی گاه سوی جفا روی
    ان منی کجا روی؟بی تو بسر نمی شود

    بی تو اگر بسر شدی ز یر جهان ز بر شدی
    باغ ارم سقر شدی بی تو بسر نمی شود

    خواب مرا ببرده ای نقش مرا بشسته ای
    وز همه ام گسسته ای بی تو بسر نمی شود
    نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت
    که جانم در جوانی سوخت ای جانم به قربانت

    تحمل گفتی و من هم که کردم سال ها اما
    چقدر آخر تحمل بلکه یادت رفته پیمانت

    چو بلبل نغمه خوانم تا تو چون گل پاکدامانی
    حذر از خار دامنگیر کن دستم به دامانت

    تمنای وصالم نیست عشق من مگیر از من
    به دردت خو گرفتم نیستم در بند درمانت

    امید خسته ام تا چند گیرد با اجل کشتی
    بمیرم یا بمانم پادشاها چیست فرمانت

    چه شبهائی که چون سایه خزیدم پای قصر تو
    به امیدی که مهتاب رخت بینم در ایوانت

    دل تنگم حریف درد و اندوه فراوان نیست
    امان ای سنگدل از درد و اندوه فراوانت

    به شعرت شهریارا بیدلان تا عشق میورزند
    نسیم وصل را ماند نوید طبع دیوانت
    امشب غم تو در دل دیوانه نگنجد
    گنج است و چه گنجی که به ویرانه نگنجد

    تنهایی ام امشب که پر است از غم غربت
    آن قدر بزرگ است که در خانه نگنجد

    بیرون زده ام تا پدرم پرده ی شب را
    کاین نعره ی دیوانه به کاشانه نگنجد

    خمخانه بیارید که آن باده که باشد
    در خورد خماریم به پیمانه نگنجد

    میخانه ی بی سقف و ستون کو که جز آنجا
    جای دگر این گریه ی یمستانه نگنجد

    مجنون چه هنر کرد در آن قصه ؟ مرا باش
    با طرفه جنونی که به افسانه نگنجد

    تا رو به فنایت زدم از حیرت خود پر
    سیمرغم و سیمرغ تو در لانه نگنجد

    در چشم منت باد تماشا که جز اینجا
    دیدار تو در هیچ پریخانه نگنجد

    دور از تو چنانم که غم غربتم امشب
    حتی به غزل های غیربانه نگنجد

    حسین منزوی
    خداوندا، خداوندا !!!

    قرارم باش و یارم باش ...

    جهان تاریکی محض است !!!
    می‌ترسم ،
    کنارم باش .
    :D اره اجي الانم تو برزيل داره دوچرخه سواري ميكنه و مي گرده
    میزاشتید یک روز از تعریفم میگذشت بعد میرفتین میخریدین :)
    صاحبش لازم داره :)
    اره اجي تمومش كن .
    هر چي خودت ميخواي اجي بزار :D ما قبول مي نماييم
    اجي تمومش كن بره تا وقت داري نزار واسه اخراي كار .

    اجي تو عكس بده بهم من عوضش ميكنم سليقه اجيم خوبه :D
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
بالا