مَثَلِ حال آنان که خدا را فراموش کرده و غیر خدا را به دوستی و سرپرستی برگرفتند حکایت خانه ایی است که عنکبوت بنا کند و اگر بدانند سست ترین بنا خانه عنکبوت است ... سوره عنکبوت , آیه 41
===================================
در اتاقم
لب طاقچه
گلهای شمعدانی
به فضای بودنت
عطر خوشی رو پُر کرده
ای دوست ..
سال پیش رویت
به شعشه ی حضور گرم شیشه ها
در پس نور رنگین خورشید دوست داشتنی
به کمال بندگی
بگذرد
Click here to view the original image of 1500x1200px.
[IMG]
[IMG]
::
::
روزگارت بر مراد
روزهایت شاد شاد
آسمانت بی غبار
سهم چشمانت بهار
قلبت از هر غصه دور
بزم عشقت پر سرور
بخت و تقدیرت قشنگ
عمر شیرینت بلند سرنوشتت تابناک
جسم و روحت پاک پاک
پیشاپیش نوروزت مبارک…
::
::
زن ها نمی روند
تنها از هر آنچه که هست
دست می کشند!
سه سطر شروع این شعر را من نگفته ام
گاه اما
مات می مانم
از اینکه چطور مردانی هم هستند
که اینهمه زنانه می فهمند!
مثلا همین ایلهان برک*
و تو چه بی اندازه فقط مردی!
آنقدر مرد
که نمی بینی چقدر "زنانه مرد بودن" می خواهد
ترکیبی را به دوش کشیدن:
از نگرانی های مادرانه ام
که چه می خوری؟
کِی می خوابی؟
هوا سرد است؟
از بی قراری های زنانه ام
که بی بازوانت شب ها سر نمی شوند
که با زن دیگری نباشی یکوقت
که اصلا دوستم داری؟
داشتی؟!
و از بی تابی دخترانه ام
که برای کی لوس شوم حالا؟
تو آنقدر زنانه نمی فهمی
که نمی بینی چقدر مرد بودن می خواهد
مادری را
زنی را
دختربچه ای را
هر سه را با هم در رحم ات بزرگ کنی
و اخم نکنی
و خم نشوی
و اتاق را که مرتب میکنی
میز را که می چینی
زل بزنی به گوشی ات...
زل بزنی به گوشی ات...
زل بزنی...
بزنی...
و هنوز دوستش داشته باشی
و دست بکشی!