naghmeirani
پسندها
68,423

ارسال های پروفایل آخرین فعالیت ارسال ها درباره



  • فک کنم یه ذره دیر لود میشه ..
    این دیگه باید باز شه ..
    ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ، لوح سپید ﺍﺣﺴﺎﺳﻢ ﮔﻞ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ

    ﻗﻠﻤﻢ ﺍﺯ ﺷﺒﻨﻢ ﭘﺮﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻫﺎﯾﻢ ﻣﻌﻄﺮ....

    ﻭﺻﻒ ﺗﻮ ﻫﻤﺎﻧﻘﺪﺭ ﻟﻄﯿﻒ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﮔﻠﺒﺮﮒ ﻫﺎﯼ ﮔﻞ ﺭﺯ:gol:


    ﻧﺎﺯﻧﯿﻦ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺟﻤﺸﯿﺪﯼ


    سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
    سرها در گریبان است
    کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
    نگه جز پیش پا را دید، نتواند
    که ره تاریک و لغزان است
    وگر دست محبت سوی کس یازی
    به اکراه آورد دست از بغل بیرون
    مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
    هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی ...
    دمت گرم و سرت خوش باد
    سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای
    منم من، میهمان هر شبت، لولی وش مغموم
    منم من، سنگ تیپاخورده ی رنجور
    منم، دشنام پست آفرینش، نغمه ی ناجور
    نه از رومم، نه از زنگم، همان بیرنگ بیرنگم
    بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم
    حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
    تگرگی نیست، مرگی نیست
    صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است
    من امشب آمدستم وام بگذارم
    حسابت را کنار جام بگذارم
    چه می گویی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد ؟
    حریفا ! گوش سرما برده است این، یادگار سیلی سرد زمستان است
    حریفا ! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان است
    سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
    هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان
    نفسها ابر، دلها خسته و غمگین
    زمستان است.
    زندگی یعنی: یک سار پرید.
    از چه دلتنگ شدی؟
    دلخوشی ها کم نیست مثلا این خورشید...
    سهراب سپهری
    آدم برفی کوچولو از مادرش پرسید: «عشق چیه؟» جواب شنید:«پسرم این چیزها برای ما خطرناکه. حتی از خورشید هم خطرناک تر» پدرش بخاطر همین سوال او را حسابی تنبیه کرد و گفت: « کله این بچه بوی قرمه سبزی میدهد و باید مواظبش بود» یک روز صبح آدم برفی کوچولو با صدای جیک جیک پرنده ای از خواب بلند شد. نمیدانست چرا قلبش تندتر از همیشه میزند؟ گرمش شد, ذوب شد و دیگر نبود...

    تاپیک: نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار ////// چه کنم؟ حرف دگر یاد نداد استادم = زبان شیرین فارسی = خال = وحدت
    قاصدک هان چه خبر آوردي ؟

    از کجا وز که خبر آوردي ؟
    خوش خبر باشي اما اما
    گرد بام و بر من
    بي ثمر مي گردي . . .
    انتظار خبري نيست مرا
    نه ز ياري نه ز ديّار دياري
    برو آنجا که بود چشم و گوشي با کس
    برو آنجا که تو را منتظرند

    قاصدک

    در دلم من
    همه کورند و کرند . . .


    دست بر دار از اين در وطن خويش غريب
    قاصد تجربه هاي همه تلخ
    با دلم مي گويد
    که دروغي تو، دروغ
    که فريبي تو، فريب !

    قاصدک

    هان ... ولي ... آخر ... اي واي
    راستي آيا رفتي با باد . . .
    با توام آي کجا رفتي ، آي !

    راستي آيا جايي خبري هست هنوز

    مانده خاکستر گرمي جايي
    در اجاقي ــ طمع شعله نمي بندم ــ
    خردک شرري هست هنوز ؟

    قاصدک

    ابرهاي همه عالم شب و روز
    در دلم مي گريند . . . .
    یادت به اندازه یادآوری تمام شدن مشق های کودکی لذت بخش است...
    همیشه آرامشت برقرار گلم
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
بالا