naghmeirani
پسندها
57,389

ارسال های پروفایل آخرین فعالیت ارسال ها درباره

  • عمق چشمانت، قصه ی هزار و یک شب یلداست

    تمام نمی شود هر چه می خوانم

    یلدا مبارک نغمه جونیِ عزیزم

    پاییز ثانیه ثانیه می گذرد، یادت نرود این جا کسی هست که به اندازه
    تمام برگ های رقصان پاییز برایت آرزوهای خوب دارد.
    عمرت یلدایی، دلت دریایی، روزگارت بهاری
    یلدای خوشی را برایتان آرزو می کنم . . .
    "بیا باور کنیم دنیا،
    هنوز هم مثل شب زیباست
    زمینش هست
    هوایش هم
    چقدر از غم سرودیم
    و چقدر با غصه سر کردیم
    رهایش کن
    کمی بگذار
    بیا باور کنیم دنیا،
    برای زندگی زیباست..."
    یلداتون پر از خاطره های دوست داشتنی
    happy yalda????????????
    از شما بعید بود بانو
    یلدا که کاملا مال خودمونه چرا انگلیسی تبریکش بگیم:redface:
    به صد یلدا الهی زنده باشی...


    انار و سیب و انگور خورده باشی...


    اگر یلدای دیگر من نباشم...


    تو باشی و تو باشی و تو باشی..


    پیشاپیش یلدا مبارک...


    از طرف تهنای باشگاه...
    یلدا یعنی بهانه ای برای در کنار هم شاد بودن و زندگی یعنی همین بهانه های کوچک گذرا.
    یلداتان مبارک و زندگیتان پر از بهانه های شاد باد.

    سفیدی برف را برای روحت،و سرخی انار را برای قلبت،وشیرینی هندوانه را برای عشقت و بلندی شب یلدا را برای زندگی قشنگت ارزومندم،پیشاپیش یلدا مبارک


    سلام دوست خوبم[IMG]
    از الان تا شب یلدا وقت دارید
    :heart:از انارهایی که مهمون روزای آخر پائیزتون هستن:heart:
    عکس تهیه فرمائید و در مسابقه عکاس باشی شرکت نمایید[IMG]
    آخر پاییز شد ، همه دم می زنند از شمردن جوجه ها !!
    ولی آیا تابحال شمرده ای ؟

    برای شروع بگذار از جایی دیگر شروع کنیم،
    اول از همه بشمار ، تعداد دل هایی را که به دست آوردی
    و بعد بشمار، تعداد لبخند هایی که بر لب مردمان نشاندی
    و سپس بشمار ، تعداد اشک هایی که بخاطر همدلی از سر شوق و غم ریختی ،
    و سر آخر بشمار تعداد دستهای نیازمندانی که گرفتی و تعداد قدمهایی که در کار خیر برداشتی ،

    و همه اینها را که بشماری ، تعداد لبخندهای " آن یگانه " بدست می آید.
    و تمام .
    جوجه هایت شمرده شد ...

    یلدایت مبارکـــــــ :gol: :heart:
    دریای خروشان عشق،چهره مهتاب را بر هم میزد و ساحل،غروب سرخ را به رنگ شعر در آورده بود

    وتنها مجنون حقیقت کنار ساحل به همراه یگانه خاطر خویش،قصیده غم را زیر لبان لعلش بارها زمزمه میکرد



    دلتنگ بود

    خشک مثل بت

    سوگند خورده بود که هیچگاه،پژمرده شدن یاس سفید را در ذهنش تجسم نکند

    آشفته از حال دیار از دیدار یار

    متن دلش پر از واژه های درهم بود

    لبانش غنچه شده و دیگر مثل گل نمیشکفت

    نثری روان در سر داشت آغشته به بوی خوش نسیم وبه عطر باران
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
بالا