86412740152
پسندها
99

ارسال های پروفایل آخرین فعالیت ارسال ها درباره

  • گاهی وقتها ، نفر اول شده ای ولی به جایگاه دیگران حسرت میخوری

    گاهی وقتها ، باید به خاطر جایی که هستی شاد باشی

    گاهی وقتها ، متوجه جایی که ایستاده ای نیستی

    گاهی وقتها ، نگاه دیگران برایت مهمتر از نگاه خودت به زندگی می شود

    گاهی وقتها ، صدای دیگران نمی گذارد آنچه را که باید بشنوی

    گاهی وقتها ، می بازی ، اما شاید که که به هدف نزدیکتر شده باشی

    گاهی وقتها ، داشته هایت بیشتر از ادعایی است که برنده ها دارند

    گاهی وقتها ، لازم است هر جا که هستی ، از خودت راضی باشی
    همیشه حرفهایی می ماند برای نگفتن
    ومقصدهایی برای نرسیدن

    آرزوهایی برای برآورده نشدن

    وعشقهایی برای نورزیدن

    اما همیشه خدایی هست برای پرستیدن...
    روی پرده کعبه این آیه حک شده است:

    "نبی عبادی انی انا الغفور الرحیم ..."

    و من هنوز و تا همیشه به همین یک آیه دلخوشم ...

    " بندگانم را آگاه کن که من بخشنده مهربانم "
    روزی که کسی را پیدا کنم با تمام ارزش هایی که به آن اعتقاد دارم

    آنوقت است که عاشقانه هایم را خرجش میکنم

    مانند کوه پشتش می ایستم

    به اعتقاداتش احترام می گذارم

    سلایقش را میپسندم

    احساساتش را درک میکنم

    به افکارش احترام میگذارم

    و غرورم را فرش زیر پایش میکنم

    و بیایند ببینند آنهایی که مرا سرد و بی احساس مینامیدند
    http://www.www.www.iran-eng.ir/showthread.php/472665-ایرادی-که-تقویم-قمری-نسبت-به-شمسی-و-میلادی-داره
    http://www.www.www.iran-eng.ir/showthread.php/472603-تصویری-که-درک-بهتری-از-وجود-طوفان-در-مریخ-را-به-ما-میدهد
    nemidunam chi behet begam , yani az shakhsiati mesle to hamchin raftario baeed midunestam va entezar nadashtam ke ye hamchin kario bokoni. na tanha mano, balke koli az friendam ham az in raftaret narahat shodan. nemikham lahnam tahdid amiz beshe, vali majburam begam age ye dafe dige, beshnavam ke ye hamchin etefaghi oftade shayad majbur besham ye jure dige bahat raftar konam aslan che dalili dare ke to in karo mikoni? roshan gozashtane lamphaye ezafi, oonam dorost tu zamane oje masrafe bargh???? vaghean keee
    آدمـیــزاد
    غـُــرورَش را خیلـی دوستـــــ دارد
    اگـر داشتــه بـاشــد
    آن را از او نگیـــریــد
    حتــّی بـه امانتـــ نبــریـــد
    ضــربــه‌ای هــم نَـزَنـیــدش
    چــه رسـَـد به شـکسـتـَـن یـا لـِـه کــردن!
    آدمـــی غـرورش را خیلـی زیــاد شـایــد بیـشتـَـر از تــمـام
    داشـتـه‌هـایـش دوستـــ مـی‌دارد

    حـالـا ببیــن اگــر خــودش، غــرورش را بــه خـاطــر ِ تـ ــو، نـادیـده بگیــرد چـه قــدر دوستتــــ دارد!
    دنـــــیـــــــا :
    بازی هایت را سرم درآوردی
    گرفتنی ها را گرفتی
    دادنی ها را ندادی
    حسرت ها را کاشتی
    زخم ها را زدی
    دیگر بس است چون چیزی نمانده ، بگذار بخوابم …
    محتاج یک خواب بی بیدارم !
    حرفها سه دسته اند :
    دسته اول : گفتنی ها
    دسته دوم : نوشتنی ها
    و دسته سوم : قورت دادنی ها
    دو تای اول سبکت می کنند ، سومی سنگینت …
    ﻧﻪ ﺣﻮﺻﻠـــﻪ ﯼ ﺩﻭﺳـــﺖ ﺩﺍﺷﺘــﻦ ﺩﺍﺭﻡ
    ﻧﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫـــــــﻢ ﮐﺴـﯽ ﺩﻭﺳﺘــﻢ ﺩﺍﺷﺘـﻪ ﺑﺎﺷﺪ
    ﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ ﺳـــــَــــﺮﺩﻡ …
    ﻣﺜـﻞ ﺩﯼ , ﻣﺜـﻞ ﺑﻬﻤـــﻦ , ﻣﺜـﻞ ﺍﺳﻔﻨــــــﺪ
    ﻣﺜـﻞ ﺯﻣﺴﺘــــﺎﻥ
    ﺍﺣﺴــــــﺎﺳـﻢ ﯾـﺦ ﺯﺩﻩ
    ﺁﺭﺯﻭﻫـــﺎﯾـﻢ ﻗﻨﺪﯾــــﻞ ﺑﺴﺘــﻪ
    ﺍﻣﯿــــــﺪﻡ ﺯﯾــﺮ ﺑﻬﻤــﻦ ِ ﺳــﺮﺩ ِ ﺍﺣﺴــﺎﺳﺎﺗﻢ ﺩﻓــــــــﻦ ﺷـﺪﻩ ….
    ﻧﻪ ﺑﻪ ﺁﻣـــــدنی ﺩﻝ ﺧﻮﺷــﻢ ﻭ ﻧﻪ ﺍﺯ ﺭﻓﺘـــــنی ﻏﻤﮕﯿــﻦ
    ﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ ﭘــُﺮ ﺍﺯ ﺳﮑـــــــــﻮﺗـﻢ ..
    رفتم بقالی ماست بخرم
    بقالی گفت؛ دیویستی داری؟؟
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    ...منم دست کردم توو جیبم یه آدامس بهش دادم گفتم امروز روز انتقامه خخخ
    ﭘﻠﯿﺲ ﺟﻠﻮ ﻣﺎﺷﯿﻨﻤﻮ ﮔﺮﻓﺖ.. ﺭﻓﺘﻢ ﺟﻠﻮ ﺑﻪ ﭘﻠﯿﺴﻪ
    ﺧﯿﻠﯽ ﺟﺪﯼ ﮔﻔﺘﻢ :
    ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ ﻣﻦ ﮐﯿﻢ؟ |:
    ﮔﻔﺖ ﮐﯽ ﻫﺴﺘﯽ؟
    ﮔﻔﺘﻢ ﻣﻦ ﯾﻪ ﭘﺮﻧﺪﻡ ﺁﺭﺯﻭ ﺩﺍﺭﻡ ﺗﻮ ﺑﺎﻏﻢ ﺑﺎﺷﯽ.
    ﺟﺮﯾﻤﻢ ﻧﮑﺮﺩ ... ﺍﺷﮏ ﺗﻮ ﭼﺸﺎﺵ ﺟﻤﻊ ﺷﺪ .. ﮔﻔﺘﺶ
    ﺧﺪﺍ ﺷﻔﺎﺕ ﺑﺪﻩ
    خــــد ا تنها روزنه امیدی است كه هیچگاه بسته نمیشود،با پای شكسته هم میتوان سراغش رفت، تنها خریداریست كه اجناس شكسته را بهتر برمیدارد، تنهاكسی است كه وقتی همه رفتند میماند، وقتی همه تنهایت گذاشتند محرمت میشود و تنها سلطانی است كه دلش با بخشیدن آرام میگیرد نه با تنبیه كردن. خـــــــــــدا را برایتان آرزودارم......
    گر نهادی تاج قرانی به سر
    یا نهادی سر به سجده تا سحر
    دل شکست و امدت اشک بصر
    زیر لب اهسته نامم را ببر...
    التماس دعا....
    می‌نويسم از تو

    شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني تو را با لهجه ي گل هاي نیلوفر صداكردم
    تمام شب براي باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم
    پس ازِ يك جستجوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس تو را از بين گل هايي كه در تنهايي ام روييدبا حسرت جدا كردم و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي دلم حيران و سرگردان چشماني ست رويايي...
    و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم تو را در دشتي از تنهايي وحسرت رها كردم
    همين بود آخرين حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگينت حريم چشمهايم را به روي اشكي از جنس غروب ساكت و نارنجي خورشيد وا كردم
    نمي دانم چرا رفتي؟
    نمي دانم چرا ، شايد خطا كردم
    و تو بي آن كه فكر غربت چشمان من باشي
    نمي دانم كجا ، تا كي ، براي چه ،
    ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد
    نمي دانم چرا ؟ شايد به رسم و عادت پروانگي مان باز براي شاديو خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
بالا